مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ناظری


معنی ناظری

ناظری . [ ظِ ] (حامص ) نظارت کردن . ناظر بودن . رجوع به ناظر شود. || مباشرت . کارگزاری .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ناظری اینجا را کلیک کنید

هم معنی ناظری

مراقبت : 1 پاس، ترصد، ترقب، توجه، تیمارداشت، حفاظت، دقت، دیده‌بانی، رعایت، محارست، مراعات، مواظبت، ناظری، نظارت، نگاهبانی، نگهداری، نیوشه 2 نگهبانی کردن 3 مواظبت کردن


ترجمه ناظری


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ناظری

سخن گای فینلی: بهترین منظره‌ها همیشه بالاترین‌هاست؛ مناظری كه دستیابی به اوج آن خواهان تلاش فردی است.

بهر دیده روشنان یزدان فرد *** شش جهت را مظهر آیات کرد
تا به هر حیوان و نامى که نگرند *** از ریاض حسن ربانى چرند
بهر این فرمود با آن اسپه او *** حیث ولیتم فثم وجهه‏
از قدح گر در عطش آبى خورید *** در درون آب حق را ناظرید
آنکه عاشق نیست او در آب در *** صورت خود بیند اى صاحب بصر
صورت عاشق چو فانى شد در او *** پس در آب اکنون که را بنید بگو
حسن حق بیند اندر روى حور *** همچو مه در آب از صنع غیور
غیرتش بر عاشقى و صادقى است *** غیرتش بر دیو و بر استور نیست‏
دیو اگر عاشق شود هم گوى برد *** جبرئیلى گشت و آن دیوى بمرد
اسلم الشیطان آن جا شد پدید *** که یزیدى شد ز فضلش بایزید


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ناظر هزینه

ناظر هزینه . [ ظِ رْ / رِ هََ ن َ / ن ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) آنکه در امر دخل و خرج نظارت می کند. || (اصطلاح اداری امروز) نماینده ای که از طرف وزارت دارائی در امر مخارج ادارات دولتی از قبیل خریدن

معنی ناظر مشهدی

ناظر مشهدی . [ ظِ رِ م َ هََ ] (اِخ ) (مولانا...) یا ناظری مشهدی . از شاعران معاصر با امیرعلشیر نوائی است ، میرعلیشیر در مجالس النفائس او را «جوان بفهم که در ذهن تصرف تمام دارد» وصف کرده است و مؤلف ص

معنی ناظم فیروزآبادی...

ناظم فیروزآبادی . [ ظِ م ِ ] (اِخ ) (مولانا...) متخلص به ناظم . از اهالی فیروزآباد میبد و از شاعران قرن یازدهم است ، به روایت مؤلف جامع مفیدی : وی در بدایت حال سفری به هند کرده است و به سال 1065 به ف

معنی ناظم

ناظم . [ ظِ ] (اِخ ) عبداﷲ شیرازی (میرزا...).از شاعران قرن سیزدهم هجری است در نسخه ٔ خطی تذکره ٔثمر تألیف ثمر نائینی موجود در کتابخانه ٔ مجلس از او ذکری رفته است . رجوع به فرهنگ سخنوران ص 590 شود.

معنی ناظم هروی

ناظم هروی . [ ظِ م ِ هََ رَ] (اِخ ) فرخ حسین (ملا...)، متخلص به ناظم . از شاعران قرن یازدهم هرات است ، وی سفری به بنگاله کرده ، و در همانجا رحل اقامت افکنده و به روایت مؤلف تذکره ٔ مرآةالخیال به سال

معنی ناظم

ناظم . [ ظِ ] (ع ص ، اِ) شاعر. آنکه سخن را موزون کند. (ناظم الاطباء). درکشنده ٔ سخن در وزن . (آنندراج ). شعرگوینده . (ناظم الاطباء). مقابل ناثر. || کسی که مروارید را به رشته کشد. (ناظم الاطباء). به رش

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: