مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ناج


معنی ناج

ناج . [ جِن ْ ] (ع ص ) باد زودرو. (مهذب الاسماء). || بعیر ناج ؛ شتر تیز رونده . ج ، نواجی . (ناظم الاطباء).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ناج اینجا را کلیک کنید

هم معنی ناج

آشفته: 1 بی‌سامان، بی‌نظم، پراکنده، درهم، درهم‌برهم، ژولیده، متفرق، متلاطم، مختل، مغشوش، نابسامان، ناجور، نامرتب، نامنظم 2 آتشی، پریشان، پریشان‌حال، پریشان‌خاطر، خشمگین، 3 رنجیده، 4 سراسیمه، شوریده، مشوش، مضطرب، ناراحت، نگران و آرام، بسامان، مرتب
سرکش : بدرام، بدرفتار، تخس، چموش، طاغی، عاصی، عصیانگر، طغیانگر، فرمان‌ناپذیر، گردنکش، لجام‌گسیخته، مارد، متجاسر، متمرد، ناجم، نافرمان، وحشی، یاغی و رام
سفله : بدسرشت، بدنهاد، پست، جلب، حقیر، دنی، دون، دون‌صفت، دون‌همت، رذل، رذیل، فرومایه، ناجوانمرد، ناکس
بی‌قواره : بدریخت، بدمنظر، زشت، ناجور، نامتناسب و خوش‌قواره
بی‌مروت : بی‌حمیت، ناجوانمرد و بامروت


ترجمه ناج

ناجوری: inappropriateness
ناجوربودن: incompatibility
ناجوری: incompatibility
ناجهنده: inelastic
ناجی: savior


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ناج

سخن حضرت محمد (ص): كسی كه واسطه‌ی رباخوار باشد، مورد لعن قرار می‌گیرد. (ناجش به كسی می‌گویند كه افراد را برای خرید جنسی با تبلیغات خود، تشویق می‌كنند و به قول امروزی‌های بازار گرم‌كن هستند.)
سخن جان ماكسول: وقتی شریك زندگانی ناجور باشد و میل به تغییر نداشته باشد، انسان كمابیش زندانی ناسازگاری می شود.
سخن جان ماكسول: وقتی شریك زندگانی ناجور باشد و میل به تغییر نداشته باشد، انسان كمابیش زندانی ناسازگاری می شود.
سخن حضرت محمد (ص): كسی كه واسطه‌ی رباخوار باشد، مورد لعن قرار می‌گیرد. (ناجش به كسی می‌گویند كه افراد را برای خرید جنسی با تبلیغات خود، تشویق می‌كنند و به قول امروزی‌های بازار گرم‌كن هستند.)
سخن جان ماكسول: وقتی شریك زندگانی ناجور باشد و میل به تغییر نداشته باشد، انسان كمابیش زندانی ناسازگاری می شود.

من عدویم مر ترا با من مپیچ *** نبود از راى عدو پیروز هیچ‏
رو کسى جو که ترا او هست دوست *** دوست بهر دوست لا شک خیر جوست‏
من عدویم چاره نبود کز منى *** کژ روم با تو نمایم دشمنى‏
حارسى از گرگ جستن شرط نیست *** جستن از غیر محل ناجستنى است‏
من ترا بى‏هیچ شکى دشمنم *** من ترا کى ره نمایم ره زنم‏
هر که باشد همنشین دوستان *** هست در گلخن میان بوستان‏
هر که با دشمن نشیند در زمن *** هست او در بوستان در گولخن‏
دوست را مازار از ما و منت *** تا نگردد دوست خصم و دشمنت‏
خیر کن با خلق بهر ایزدت *** یا براى راحت جان خودت‏
تا هماره دوست بینى در نظر *** در دلت ناید ز کین ناخوش صور


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ناثل

ناثل . [ث ِ ] (اِخ ) بطن من بنی زید. (صبح الاعشی ج 1 ص 331).

معنی ناجایگاه

ناجایگاه . (ص مرکب ، اِ مرکب ) بی جا.(ناظم الاطباء). نابجا. که بجای خود نبود. ناجایگه . نه بجای خود. که بر مکان خود نباشد. در غیر موضع. بی مورد: ظلم ، به ناجایگاه نهادن چیزی را. (منتهی الارب ): و هر س

معنی ناجذ

ناجذ. [ ج ِ ] (ع ص ) اسم فاعل است از نجذ. (اقرب الموارد). رجوع به نجذ شود.

معنی ناج

ناج . (اِخ ) ابن یشکربن عدران قبیله است و اکثر از علماء و روات منسوبند به وی . (منتهی الارب ذیل نوج ).

معنی ناجخة

ناجخة. [ ج ِ خ َ ] (ع ص ) تأنیث ناجخ . || (اِ) ناجخةالماء؛ صوته . (اقرب الموارد). آوای آب .

معنی ناجخ

ناجخ . [ ج ِ ] (ع ص ) سرفنده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ساعل . (المنجد) (اقرب الموارد). آن که سرفه میکند. (ناظم الاطباء). || دریای پرشور. (منتهی الارب ) (آنندراج ). البحرالمصوت . (اقر

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: