مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ناجد


معنی ناجد

ناجد. [ ج ِ ] (ع ص ) اسم فاعل از نجد. || غالب . || یاری دهنده . || واضح کننده . روشن کننده . (اقرب الموارد) (المنجد). ج ، نواجد. || کندخاطر. نادان . کم هوش . (ناظم الاطباء). || آن که در زبان وی لکنت باشد. (ناظم الاطباء). ج ، نواجد. اما ناجد به این معنی در کتب دسترس ما دیده نشد.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ناجد اینجا را کلیک کنید

هم معنی ناجد


ترجمه ناجد


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ناجد



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ناجسته

ناجسته .[ ج َ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) گرفتار. کسی که خلاص نیافته است . مقابل جسته به معنی رها و خلاص یافته و جهیده . || نجسته . رها نشده . نجهیده : ناجسته ز فکرتت روانتر تیری ز کمان آفرینش . ؟

معنی ناجایز

ناجایز. [ ی ِ ] (ص مرکب ) ناروا. (آنندراج ). ناروا. نامشروع . ناشایسته . نابایسته . (ناظم الاطباء). که جایز نبود. که روا نباشد.

معنی ناجدة

ناجدة. [ ج ِ دَ ] (ع ص ) تأنیث ناجد. (المنجد). رجوع به ناجد شود. ج ، نَواجِد.

معنی ناجلة

ناجلة. [ ج ِ ل َ ] (ع ص ) تأنیث ناجل . ج ، ناجلات و نواجل .

معنی ناجع

ناجع. [ ج ِ ] (ع ص ) تازه . (دستوراللغه ). خون تازه . (مهذب الاسماء) (شمس اللغات ). دم ناجع؛ خون تازه . (بحرالجواهر). || جوینده ٔ گیاه .(آنندراج ) (منتهی الارب ). طالب الکلاء فی مواضعه . (اقرب الموارد

معنی ناجره

ناجره . [ ج ِ رَ ] (اِخ ) شهری است در جانب شرقی اندلس از توابع تطیله . (قاموس الاعلام ). و آن امروز به دست فرنگان است . (معجم البلدان ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<