مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ناجح


معنی ناجح

ناجح . [ ج ِ ] (اِخ ) ابن خادربن ثمودبن ادهم بن سام بن نوح . در تاریخ گزیده ص 29 نام وی ضمن شرح نسبت صالح [ از فرزندان او ] آمده است .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ناجح اینجا را کلیک کنید

هم معنی ناجح

مفلح : پیروز، رستگار، سعادتمند، ناجح


ترجمه ناجح


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ناجح



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی نأج

نأج . [ ن َءْج ْ ] (ع مص ) زاری و تضرع کردن به درگاه خدا: نأج نأجاً الی اﷲ؛ صاح و تضرع . (معجم متن اللغة). || بانگ کردن گاو. نُؤاج : ناءَج َ الثورُ نأجاً و نُؤاجاً؛ خارَ. (المنجد). || به تأخیر

معنی ناجسته

ناجسته .[ ج َ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) گرفتار. کسی که خلاص نیافته است . مقابل جسته به معنی رها و خلاص یافته و جهیده . || نجسته . رها نشده . نجهیده : ناجسته ز فکرتت روانتر تیری ز کمان آفرینش . ؟

معنی ناجس

ناجس . [ ج ِ ] (ع ص ) بیماری که روی بهی ندارد. (آنندراج ). دردی که از آن خلاص نتوان یافت . (شمس اللغات ). نجیس . (منتهی الارب ). نجس . (المنجد). آن درد که از آن به نشود. (مهذب الاسماء). بیماریی که بیم

معنی ناجز

ناجز. [ ج ِ ] (ع ص ) نقد. حاضر و آماده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). حاضر. (اقرب الموارد) (المنجد). نقد و آماده . (شمس اللغات ). نقد. مقابل نسیه . || دست به دست . (شمس اللغات ). ناجزاً بناجز؛ یداً بید.

معنی ناجد

ناجد. [ ج ِ ] (ع ص ) اسم فاعل از نجد. || غالب . || یاری دهنده . || واضح کننده . روشن کننده . (اقرب الموارد) (المنجد). ج ، نواجد. || کندخاطر. نادان . کم هوش . (ناظم الاطباء). || آن که در زبان وی لکنت ب

معنی ناجذ

ناجذ. [ ج ِ ] (ع اِ) دندان خِرَد. (دهار) (مهذب الاسماء). دندان سپسین . (ناظم الاطباء). دندان سپسین همه . دندان عقل . (منتهی الارب ) (آنندراج ). دندان عقل . ج ، نواجذ. و آن چهار دندان است مر انسان را و

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<