مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ناجانور


معنی ناجانور

ناجانور. [ ن َ / ن ِ / ن ْ وَ ] (ص مرکب ) بی جان . که جان ندارد. غیر ذیروح . که حیات و زندگی ندارد. مقابل جانوربه معنی حیوان و زنده و ذیروح و جاندار : برآورد از آن وهم پیکر میان یکی زرد گویای ناجانور. ابوالحسن لوکری . جانورکش مرکبانی سرکش و ناجانور آب هر یک را رکاب و باد هر یک را عنان . فرخی . وز آن جام ناجانور بشنوم درودی کزین جانور برشوم . نظامی . ببخشایش جانور کن بسیج به ناجانور بر مبخشای هیچ . نظامی .

معنی ناجانور- ترجمه ناجانور برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ناجانور اینجا را کلیک کنید

هم معنی ناجانور


ترجمه ناجانور


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ناجانور



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ناثل

ناثل . [ث ِ ] (اِخ ) بطن من بنی زید. (صبح الاعشی ج 1 ص 331).

معنی ناجرمک

ناجرمک . [ ج ُ م َ ] (اِ) در بتکده نشین . (رشیدی ) (جهانگیری ). معتکف در بتخانه و بتکده . (ناظم الاطباء). || در بتکده نشستن و اطاعت کردن . (آنندراج ) (انجمن آرا). در بتکده و بتخانه نشستن . (برهان قا

معنی ناجح

ناجح . [ ج ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از نجح . رجوع به نجح شود. || کار سهل و آسان . (آنندراج ) (منتهی الارب ). || مرد پیروز. (آنندراج ) (منتهی الارب ). مرد پیروزمند. (ناظم الاطباء). || سیر سریع. (ناظم الاطب

معنی ناجذ

ناجذ. [ ج ِ ] (ع اِ) دندان خِرَد. (دهار) (مهذب الاسماء). دندان سپسین . (ناظم الاطباء). دندان سپسین همه . دندان عقل . (منتهی الارب ) (آنندراج ). دندان عقل . ج ، نواجذ. و آن چهار دندان است مر انسان را و

معنی ناجایگاه

ناجایگاه . (ص مرکب ، اِ مرکب ) بی جا.(ناظم الاطباء). نابجا. که بجای خود نبود. ناجایگه . نه بجای خود. که بر مکان خود نباشد. در غیر موضع. بی مورد: ظلم ، به ناجایگاه نهادن چیزی را. (منتهی الارب ): و هر س

معنی ناجایگه

ناجایگه . [ گ َه ْ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) ناجایگاه . در غیر موضع و مورد : ستایش تو کنم خویشتن ستوده بوم که رخت بخت به ناجایگه نیفکندم . سوزنی .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: