مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ناث


معنی ناث

ناث . [ ناث ث ] (ع ص ) غیبت کننده . (ناظم الاطباء). ج ، نثاث . رجوع به ناثی شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ناث اینجا را کلیک کنید

هم معنی ناث

اناث: 1 بانوان، زنان، نسوان 2 مادینگان 1 و رجال، مردان 2 نرینه‌ها
نسا: اناث، بانو، خانم، زن، همسر و رجل، مرد


ترجمه ناث

اناثی: female
اناث: females


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ناث


در زمان پیش آید آن دوزخ گلو *** حجتش این که خدا گفتا کلوا
زین چنین قحط سه ساله داد داد *** ظل مولانا ابد پاینده باد
یا ز زندان تا رود این گاومیش *** یا وظیفه کن ز وقفى لقمه‏ایش‏
اى ز تو خوش هم ذکور و هم اناث *** داد کن المستغاث المستغاث‏
سوى قاضى شد وکیل با نمک *** گفت با قاضى شکایت یک به یک‏
خواند او را قاضى از زندان به پیش *** پس تفحص کرد از اعیان خویش‏
گشت ثابت پیش قاضى آن همه *** که نمودند از شکایت آن رمه‏
گفت قاضى خیز از این زندان برو *** سوى خانه‏ى مرده‏ریگ خویش شو
گفت خان و مان من احسان تست *** همچو کافر جنتم زندان تست‏
گر ز زندانم برانى تو به رد *** خود بمیرم من ز تقصیرى و کد


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ناجای

ناجای . (ص مرکب ) بی موقع. بی جای . (ناظم الاطباء). که نه بجای بود. || بی فایده . بی حاصل . (ناظم الاطباء).

معنی ناثر

ناثر. [ ث ِ ] (ع ص ) گوسفندی که از بینی وی کرم مانندی برآید. (منتهی الارب ) (آنندراج ). آن گوسفند که چون سرفد چیزی از بینی وی بیفتد. (مهذب الاسماء). الشاة تطرح من انفها کالدود. (اقرب الموارد). || گوسپ

معنی نأث

نأث . [ ن َءْث ْ ] (ع مص ) دور شدن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). دور شدن از چیزی . (از المنجد). || کوشیدن . (از منتهی الارب ). سعی . (از اقرب الموارد).کوشش کردن . (ناظم ا

معنی ناتوریسم

ناتوریسم . (فرانسوی ، اِ) بر آن عده از مذاهب ابتدائی اطلاق میگردد که برای مظاهر طبیعت مانند آسمان ، آفتاب ، ماه ، آتش و کوهها و غیره شخصیت و احترام قائل هستند. ناتوریسم تقریباً بشکل ابتدائی و خالص د

معنی ناتیه

ناتیه . [ ی ِ ](اِخ ) ژان - مارک . نقاش صورت ساز معروف فرانسوی است که در پاریس به سال 1685 م . بدنیا آمده و در سال 1766 م . از دنیا رفته است .

معنی ناجایگاه

ناجایگاه . (ص مرکب ، اِ مرکب ) بی جا.(ناظم الاطباء). نابجا. که بجای خود نبود. ناجایگه . نه بجای خود. که بر مکان خود نباشد. در غیر موضع. بی مورد: ظلم ، به ناجایگاه نهادن چیزی را. (منتهی الارب ): و هر س

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: