مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ناثل


معنی ناثل

ناثل . [ ث ِ ] (اِخ )یا ناتل ، اسب ربیعةبن مالک است . (از منتهی الارب ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ناثل اینجا را کلیک کنید

هم معنی ناثل


ترجمه ناثل


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ناثل



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ناتیه

ناتیه . [ ی ِ ](اِخ ) ژان - مارک . نقاش صورت ساز معروف فرانسوی است که در پاریس به سال 1685 م . بدنیا آمده و در سال 1766 م . از دنیا رفته است .

معنی ناجخ

ناجخ . [ ج ِ ] (ع ص ) سرفنده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ساعل . (المنجد) (اقرب الموارد). آن که سرفه میکند. (ناظم الاطباء). || دریای پرشور. (منتهی الارب ) (آنندراج ). البحرالمصوت . (اقر

معنی ناجح

ناجح . [ ج ِ ] (اِخ ) ابن خادربن ثمودبن ادهم بن سام بن نوح . در تاریخ گزیده ص 29 نام وی ضمن شرح نسبت صالح [ از فرزندان او ] آمده است .

معنی ناجای

ناجای . (ص مرکب ) بی موقع. بی جای . (ناظم الاطباء). که نه بجای بود. || بی فایده . بی حاصل . (ناظم الاطباء).

معنی ناجایز

ناجایز. [ ی ِ ] (ص مرکب ) ناروا. (آنندراج ). ناروا. نامشروع . ناشایسته . نابایسته . (ناظم الاطباء). که جایز نبود. که روا نباشد.

معنی ناثر

ناثر. [ ث ِ ] (ع ص ) گوسفندی که از بینی وی کرم مانندی برآید. (منتهی الارب ) (آنندراج ). آن گوسفند که چون سرفد چیزی از بینی وی بیفتد. (مهذب الاسماء). الشاة تطرح من انفها کالدود. (اقرب الموارد). || گوسپ

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: