مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ناتی


معنی ناتی

ناتی . (ع ص ) بلند شده و آماس کرده و بلند برآمده . (ناظم الاطباء). بلند برآینده و بلند. (آنندراج ) (منتهی الارب ). برجسته . برآمده . غنبیده . ورغلنبیده . (یادداشت مؤلف ). الناتی ُٔ: اسم فاعل ، یقال «الکعب عظم ناتی » و کل شی ٔ ارتفع من بیت و غیره فهو ناتی . و یجوز تخفیف الفعل فیقال نات «کغاز». (از اقرب الموارد).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ناتی اینجا را کلیک کنید

هم معنی ناتی

فناتیک: تعصبی، متعصب
متعصب : 1 خشک، خشک‌اندیش، فناتیک، قشری، قشری‌مسلک 2 غیرتمند، غیرتی 3 مدافع


ترجمه ناتی

ناتی: Nati
ناتی بوتا: Nati Bota


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ناتی

سخن ناپلئون هیل: منتظر نمانید، زمانی مناسب تر از اکنون وجود ندارد. از همین نقطه ای که ایستاده اید و با همین ابزار و امکاناتی که در اختیار دارید، کار را ادامه دهید. همین طور که پیش می روید، ابزار ها و امکانات بهتر و مناسب تر را پیدا می کنید.
سخن میلان كوندرا: آزمون حقیقی اخلاق بشریت، چگونگی روابط انسان با حیوانات است، به ویژه حیواناتی كه در اختیار و تحت تسلط او هستند. اینجاست كه بزرگترین ورشكستگی بشر تحقق یافته است.
سخن حضرت محمد (ص): چشم (زخم) حقّ است (‌واقعيّت دارد)‌ و اگر قرار بود، چیزی قبل از تقدیر (الهی) باشد، چشم (زخم)‌مقدّم می‌شد (‌یعنی چشم زخم می‌تواند، جریاناتی برخلاف كارهای طبیعی كه برای انسان‌ها رخ می‌دهد، به وجود آورد.)
سخن میلان كوندرا: آزمون حقیقی اخلاق بشریت، چگونگی روابط انسان با حیوانات است، به ویژه حیواناتی كه در اختیار و تحت تسلط او هستند. اینجاست كه بزرگترین ورشكستگی بشر تحقق یافته است.
سخن حضرت محمد (ص): چشم (زخم) حقّ است (‌واقعيّت دارد)‌ و اگر قرار بود، چیزی قبل از تقدیر (الهی) باشد، چشم (زخم)‌مقدّم می‌شد (‌یعنی چشم زخم می‌تواند، جریاناتی برخلاف كارهای طبیعی كه برای انسان‌ها رخ می‌دهد، به وجود آورد.)


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی نأث

نأث . [ ن َءْث ْ ] (ع مص ) دور شدن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). دور شدن از چیزی . (از المنجد). || کوشیدن . (از منتهی الارب ). سعی . (از اقرب الموارد).کوشش کردن . (ناظم ا

معنی ناتوریست

ناتوریست . (فرانسوی ، ص ) پیرو ناتوریسم . رجوع به ناتوریسم شود.

معنی نأج

نأج . [ ن َءْج ْ ] (ع مص ) زاری و تضرع کردن به درگاه خدا: نأج نأجاً الی اﷲ؛ صاح و تضرع . (معجم متن اللغة). || بانگ کردن گاو. نُؤاج : ناءَج َ الثورُ نأجاً و نُؤاجاً؛ خارَ. (المنجد). || به تأخیر

معنی ناتوانندگی

ناتوانندگی . [ ت َ ن َن ْ دَ / دِ ] (حامص مرکب ) ناتوانی .

معنی ناجانور

ناجانور. [ ن َ / ن ِ / ن ْ وَ ] (ص مرکب ) بی جان . که جان ندارد. غیر ذیروح . که حیات و زندگی ندارد. مقابل جانوربه معنی حیوان و زنده و ذیروح و جاندار : برآورد از آن وهم پیکر میان یکی زرد گویای ناجانو

معنی ناج

ناج . (اِ) ناژ. ناجو. (ناظم الاطباء). ناژو. رجوع به ناجو شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: