مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ناتوان گیر


معنی ناتوان گیر

ناتوان گیر. [ ت َ] (نف مرکب ) ظالم . ستمکار. آن که درماندگان را میگیرد و بر آنها ستم میکند. (ناظم الاطباء). زیردست آزار.آن که به افتادگان و ناتوانان ستم کند : اگر چه شیوه ٔ بهتر ز دستگیری نیست مگیر دست کسی را که ناتوان گیر است . میرزا عبدالغنی (از آنندراج ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ناتوان گیر اینجا را کلیک کنید

هم معنی ناتوان گیر


ترجمه ناتوان گیر


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ناتوان گیر



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ناتورالیسم

ناتورالیسم . (فرانسوی ، اِ) بر مذهبی فلسفی و چند مکتب ادبی و هنری اطلاق می شود. || در ادبیات و هنرهای زیبا: مکتبی است که به تقلید دقیق و موبه موی طبیعت توجه دارد و معتقد است که باید طبیعت را حتی الا

معنی ناتوانا

ناتوانا. [ ت َ ] (ص مرکب ) ناتوان . عاجز. ضعیف . درمانده . مقابل توانا. و رجوع به ناتوان شود : ز سرگین خر عیسی ببندم رعاف جاثلیق ناتوانا. خاقانی . جهان آفرین ایزد کارساز توانا کن و ناتوانانواز. ن

معنی ناتوار

ناتوار. (اِخ ) (1700 - 1777 م .) شارل ژوزف . از نقاشان فرانسوی است .

معنی ناتوان بین

ناتوان بین . [ ت َ ] (نف مرکب ) حاسد زیرا که کسی را توانا دیدن نمیتواند. (غیاث ). رشکین . حسود. بدخواه . (ناظم الاطباء) : چشم او دید دست من بوسید آن که میگفت ناتوان بین است . میرزا عبدالغنی قبول (از

معنی ناتو

ناتو. [ ت ُ ] (اِخ ) علامت اختصاری «سازمان پیمان آتلانتیک شمالی » است که از حروف اول همین کلمات به انگلیسی تشکیل شده است .ناتو یک سازمان جهانی است که گروهی از کشورهای اروپائی را با دو قدرت امریکای ش

معنی ناتوان

ناتوان . [ ت َ ] (ص مرکب ) علیل . بیمار. (ناظم الاطباء). مریض . رنجور. دردمند : بادا دل محبش همواره با نشاط بادا تن عدویش پیوسته ناتوان . فرخی . هر چند ناتوانیم از این علت . (تاریخ بیهقی ص 517). ام

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<