مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ناتوان گیر


معنی ناتوان گیر

ناتوان گیر. [ ت َ] (نف مرکب ) ظالم . ستمکار. آن که درماندگان را میگیرد و بر آنها ستم میکند. (ناظم الاطباء). زیردست آزار.آن که به افتادگان و ناتوانان ستم کند : اگر چه شیوه ٔ بهتر ز دستگیری نیست مگیر دست کسی را که ناتوان گیر است . میرزا عبدالغنی (از آنندراج ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ناتوان گیر اینجا را کلیک کنید

هم معنی ناتوان گیر


ترجمه ناتوان گیر


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ناتوان گیر



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ناث

ناث . [ ناث ث ] (ع ص ) غیبت کننده . (ناظم الاطباء). ج ، نثاث . رجوع به ناثی شود.

معنی ناتوانی

ناتوانی .[ ت َ ] (حامص مرکب ) مرض . علت . بیماری . رنجوری . دردمندی . ناتندرستی . علیل بودن . صفت ناتوان : وز آن ناتوانی که آمد به سام که بیماری آورد ما را به دام . فردوسی . بیماری که اشارت طبیب ر

معنی ناتنی

ناتنی . [ ت َ ] (ص نسبی ) ابی تنها. امی تنها. برادرندر. خواهرندر. - خواهر یا برادر ناتنی ؛ که با تو از یک پدر است و ازیک مادر نیست . که با تو از یک مادر است و از یک پدرنیست . ناخواهری . نابرادری .

معنی ناتوان بین

ناتوان بین . [ ت َ ] (نف مرکب ) حاسد زیرا که کسی را توانا دیدن نمیتواند. (غیاث ). رشکین . حسود. بدخواه . (ناظم الاطباء) : چشم او دید دست من بوسید آن که میگفت ناتوان بین است . میرزا عبدالغنی قبول (از

معنی ناتوریست

ناتوریست . (فرانسوی ، ص ) پیرو ناتوریسم . رجوع به ناتوریسم شود.

معنی ناتواننده

ناتواننده . [ ت َ ن َن ْ دَ / دِ ] (نف مرکب )غیر قادر. نتواننده . ناتوان . رجوع به ناتوان شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: