مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ناتنومندی


معنی ناتنومندی

ناتنومندی . [ ت َ م َ ] (حامص مرکب ) ضعیفی . ناتوانی . نانیرومندی . نداشتن عدت و آلت کار : بازماندم ز ناتنومندی از کله داری و کمربندی . نظامی .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ناتنومندی اینجا را کلیک کنید

هم معنی ناتنومندی


ترجمه ناتنومندی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ناتنومندی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ناتمیز

ناتمیز. [ ت َ ] (ص مرکب ) در تداول عوام ، ناپاک . (یادداشت مؤلف ). پلید. پلشت . آلوده . که تمیز و پاکیزه نیست . || بی تمیز. بی تمییز.

معنی ناتنی

ناتنی . [ ت َ ] (ص نسبی ) ابی تنها. امی تنها. برادرندر. خواهرندر. - خواهر یا برادر ناتنی ؛ که با تو از یک پدر است و ازیک مادر نیست . که با تو از یک مادر است و از یک پدرنیست . ناخواهری . نابرادری .

معنی ناتو

ناتو. [ ت َ / ت ُ ] (ص مرکب ) ناموافق و سخت . (فرهنگ نظام ). که نتابد. بد. (یادداشت مؤلف ). در تداول عام ، ناقلا. خطرناک . موذی .

معنی ناتوانی

ناتوانی .[ ت َ ] (حامص مرکب ) مرض . علت . بیماری . رنجوری . دردمندی . ناتندرستی . علیل بودن . صفت ناتوان : وز آن ناتوانی که آمد به سام که بیماری آورد ما را به دام . فردوسی . بیماری که اشارت طبیب ر

معنی ناتورالیست

ناتورالیست . (فرانسوی ، ص ) طبیعی دان و محقق در تاریخ طبیعی . || کسی که حیوانات را برای گردآوری در کلکسیون آماده میسازد. || نویسنده ای که پیرو مکتب ناتورالیسم باشد و به سبک آن چیز نویسد. پیرو مکتب ا

معنی ناتوان

ناتوان . [ ت َ ] (ص مرکب ) علیل . بیمار. (ناظم الاطباء). مریض . رنجور. دردمند : بادا دل محبش همواره با نشاط بادا تن عدویش پیوسته ناتوان . فرخی . هر چند ناتوانیم از این علت . (تاریخ بیهقی ص 517). ام

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: