مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی نااستاد


معنی نااستاد

نااستاد. [ اُ ] (ص مرکب )ناآزموده کار و بی وقوف . (ناظم الاطباء). که مهارت ندارد. نامجرب . بی تجربه . ناشی . که ماهر در کاری نیست .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد نااستاد اینجا را کلیک کنید

هم معنی نااستاد


ترجمه نااستاد


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه نااستاد



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ناامید گردانیدن

ناامید گردانیدن . [ اُ گ َ دَ ] (مص مرکب ) ناامید کردن : سیاه مرا هم تو گردان سپید مگردانم از درگهت ناامید. نظامی .

معنی نائیدن

نائیدن . [ دَ ] (مص ) فخر کردن و مباهات نمودن . (برهان ). مباهات کردن . (انجمن آرا) (از آنندراج ). (غیاث ). لاف زدن . مباهات کردن . (از ناظم الاطباء). سرافرازی کردن . به خود بالیدن . نازیدن . به خود

معنی نااستحقاق

نااستحقاق . [ اِ ت ِ ] (اِ مرکب ) مقابل استحقاق . ناروا. به ظلم . به ستم : بر خود واجب ساخت و این دعوت را اجابت کرد و چنان پادشاهی که از خانه ٔ قدیم خویش به نااستحقاق ازعاج کرده بود بر نصرت دادن . (تر

معنی نااسپری

نااسپری . [ اِ پ َ ] (ص مرکب ) جاویدان . خالد. همیشگی . ثابت . پابرجا. دائمی . مقابل اسپری : جنان جای الفنج و ملک بقاست بقائی و ملکی که نااسپریست . ناصرخسرو. رجوع به اسپری و سپری شود.

معنی نائیج

نائیج . (اِخ ) نائج یا نیج کوه ازمحال بلده ٔ نارنج کوه از دهات نور مازندران . (مازندران و استرآباد ص 149). یکی از بلوکات پانزده گانه ٔ نورو مشتمل بر 18 قریه و جمعیت تقریبی آن 3815 تن است .(جغرافیای سی

معنی ناامید شدن

ناامید شدن . [ اُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) دست شستن . سرخوردن . امید بریدن . قنوط. خیبت . اِتئاس . نومید شدن . یأس . استیآس . اَیس . اِبلاس . مأیوس شدن : تنش تیره و روی و مویش سپید چو دیدش دل سام شد ناا

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<