مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ناارز


معنی ناارز

ناارز. [ اَ ] (ص مرکب ) نیرزنده . بی ارزش . بی بها. که ارزش ندارد : جوان چیز بیند پذیرد فریب به گاه درنگش نباشد شکیب ندارد زن و زاده و کشت و ورز بچیزی نداند ز ناارز ارز. فردوسی . سخنهای من چون شنیدی بورز مگر بازدانی ز ناارز ارز. فردوسی . سواران پراکنده کردم به مرز پدید آمد اکنون ز ناارز ارز. فردوسی .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ناارز اینجا را کلیک کنید

هم معنی ناارز


ترجمه ناارز


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ناارز



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ناافتاده

ناافتاده . [ اُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) مقابل افتاده .کاری ناافتاده ، امری واقع نشده . اتفاق نیفتاده . رخ نداده : افسوس و غبن است کاری ناافتاده را افزون هفتاد و هشتاد بار هزار هزار درم به ترکان و تازیک

معنی نااستاد

نااستاد. [ اُ ] (ص مرکب )ناآزموده کار و بی وقوف . (ناظم الاطباء). که مهارت ندارد. نامجرب . بی تجربه . ناشی . که ماهر در کاری نیست .

معنی ناامید

ناامید. [ اُ ] (ص مرکب ) آن که امید ندارد. کسی که رجا ندارد. مأیوس . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). ناامیدوار. خائب . مأیوس . نومید. آیس . قانط. نُمید. یَؤس . مأیوس : وگر بازگرداندم ناامید نباشد مرا

معنی نااستدن

نااستدن . [ اِ ت َ دَ ] (مص منفی ) مقابل استاندن . نگرفتن . || ناایستاندن . || ناایستادن . نااستادن . توقف نکردن . برپانماندن . رجوع به ایستادن و استادن و استاندن شود.

معنی نااصلی

نااصلی . [ اَ ] (حامص مرکب ) بداصلی و بدنژادی . || نانجیبی . فرومایگی .

معنی نائیدن

نائیدن . [ دَ ] (مص ) فخر کردن و مباهات نمودن . (برهان ). مباهات کردن . (انجمن آرا) (از آنندراج ). (غیاث ). لاف زدن . مباهات کردن . (از ناظم الاطباء). سرافرازی کردن . به خود بالیدن . نازیدن . به خود

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<