مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ناآمده


معنی ناآمده

ناآمده . [ م َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) نیامده . واقع نشده . که اتفاق نیفتاده است : بگوید همی تا بدان می خوریم غم روز ناآمده نشمریم . فردوسی . نماند که نیکی بر او بگذرد. پی روز ناآمده نشمرد. فردوسی . دگرکز بدیهای ناآمده گریزد چو از دام مرغ و دده . فردوسی . بگذشته چه اندوه و چه شادی بر دانا ناآمده اندوه و گذشته ست برابر. ناصرخسرو. غم چند خوری به کار ناآمده پیش . (جامعالتمثیل ). || در آینده . در آتیه . عاقبت . که هنوز نیامده است : چهارم که دل دور داری ز غم ز ناآمده بد نباشی دژم . فردوسی . رفته چون رفت طلب نتوان کرد چشم ناآمده بین بایستی . خاقانی . || اندک توقف داشته . درنگ اندک کرده . درنگ ناکرده : ناآمده رفتن این چه ساز است ناکشته درودن این چه راز است . نظامی . || آن که از مادر نزاده است . آن که هنوز متولد نشده . آن که بدنیا نیامده است : ناآمدگان اگر بدانند که ما از دهر چه میکشیم نایند دگر. خیام . چندانکه به صحرای عدم می نگرم ناآمدگان و رفتگان می بینم . (منسوب به خیام ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ناآمده اینجا را کلیک کنید

هم معنی ناآمده


ترجمه ناآمده


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ناآمده


شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: