مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مکماکة


معنی مکماکة

مکماکة. [ م َ ک َ ](ع ص ) امراءة مکماکة؛ زن کوتاه گرداندام . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (ازآنندراج ) (از اقرب الموارد).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مکماکة اینجا را کلیک کنید

هم معنی مکماکة


ترجمه مکماکة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مکماکة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مکلی

مکلی . [ م َ لی ی ] (ع ص ) آنکه صدمه و یا جراحت بر گرده ٔ وی رسیده باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط).

معنی مکلنزز

مکلنزز. [ م ُ ل َ زِ ] (ع ص ) سختی نماینده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی مکمدة

مکمدة. [ م ِ م َ دَ ] (ع اِ) کدین گازر. (مهذب الاسماء).

معنی مکموراء

مکموراء. [ م َ ] (ع ص ،اِ) ج ِ مکمور. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به مکمور شود.

معنی مکمل

مکمل .[ م ُ ک َم ْ م ِ ] (ع ص ) تمام و کامل گرداننده . (غیاث )(آنندراج ). تمام کننده . مُتِم ّ. کامل کننده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : مجرد نسب علت بزرگی و پادشاهی نیست و الا حسب ذاتی وجوداً و عدم

معنی مکلی

مکلی ٔ. [ م ُ ل ِءْ ] (ع ص ) گیاهناک . (ناظم الاطباء). مکان مکلی ٔ؛ جای بسیارگیاه . (از اقرب الموارد).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<