مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مولی


معنی مولی

مولی . [ م ُ وَل ْ لی ] (ع ص ) اسم فاعل از تولیت و تولیة. گرداننده . (از یادداشت مؤلف ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مولی اینجا را کلیک کنید

هم معنی مولی

شاذ: طرفه، کمیاب، نادر، نادره و عادی، معمولی
پرشگفت: شگفت‌آور، شگفت‌انگیز، طرفه، عجیب، غریب و عادی، معمولی
پیش‌پاافتاده: 1 عادی، مبتذل، معمولی 2 سهل‌یاب و بدیع، بکر، نادره
طبیعی : اسم 1 اصلی، جبلی، ذاتی، فطری، نهادین 2 اصیل، بکر، دست‌نخورده 3 آفریده، مخلوق و مصنوعی، ساختگی 4 مربوطبه طبیعت 5 معمولی، عادی 6 طبیعی‌دان
عادی: 1 رایج، متداول، معمولی، معمول 2 پیش‌پاافتاده، مبتذل 3 تجاوزگر، متجاوز، متعدی 4 خصم، دشمن، عدو و غیرعادی


ترجمه مولی

معمولی: ordinary
اندازه غیرمعمولی: outsize
الکل معمولی: ethanol
الکل معمولی: ethyl alcohol
غیر معمولی: irregular


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مولی

سخن موسرسگی: گمان می كنم تاثیر موسیقی در هر كس، وجود دومی را بیدار می كند كه بسیار عالی تر از هستی معمولی همه روزه است.
سخن نیچه: در زمانه ی ما هر كه سخت جدی مبین یك ویژگی یگانه ی اخلاقی باشد، كسانی همانند تئوفراست و مولیر، بیمار شناخته می شود.
سخن آرتور شوپنهاور: مادام كه مجلات ادبی، معلومات مختصر و پیش پا افتاده ی مردمان معمولی را چاپ می كنند، به ویژه ابزار مكارانه ای برای سرقت وقت مردم زیبایی شناس هستند؛ وقتی كه باید برای پیشرفت فرهنگ به شاهكارهای اصیل هنری اختصاص یابد.
سخن نیچه: در زمانه ی ما هر كه سخت جدی مبین یك ویژگی یگانه ی اخلاقی باشد، كسانی همانند تئوفراست و مولیر، بیمار شناخته می شود.
سخن آرتور شوپنهاور: اگر اثری بی همتا از یك نابغه به ذهنی معمولی پیشكش شود، آن ذهن ساده از آن اثر همان اندازه بهره مند می شود كه یك نفر مبتلای به نقرس از دعوت شدن به مجلس رقص. یكی فقط به جهت تشریفات به مجلس می رود و آن دیگری تنها به جهت عقب نماندن از قافله كتاب را می خواند.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی موم برافروختن

موم برافروختن . [ ب َ اَ ت َ] (مص مرکب ) شمع برافروختن . (آنندراج ) : نیوشنده از گرمی شاه روم به روغن زبانی برافروخت موم . نظامی .

معنی موم

موم . (ع اِ) جرجس . (منتهی الارب ). شمع. (منتهی الارب ) (دهار) (اختیارات بدیعی ). روغن عسل . (آنندراج ) (منتهی الارب ). رجوع به موم (لغت فارسی ) شود. || افزاری است مر جولاهان را که در آن رشته نهند و

معنی مولی

مولی . [ ] (ص ، اِ) یا کافور مولی . کافوری است ناصافی و تیره که از جوشانیدن ریزه های چوب کافور گیرند و آن قسم بد است از اقسام کافور. (یادداشت مؤلف ).

معنی مولیان

مولیان . [ ](اِخ ) ناحیتی است ، رود لمغان از حدود آن [ از حدود ماوراءالنهر ] گذرد به نزدیک رخد. (حدود العالم ). باتوجه به نوشته ٔ صاحب حدود العالم شاید جوی مولیان شعبه ای از رود لمغان بوده است یا رود

معنی مولی

مولی . (حامص ) حالت مول . مول بودن . رجوع به مول شود.

معنی مؤم

مؤم . [ م ُ ءَم م ] (ع ص ) مقارب و موافق . || امر بَیّن و آشکار. (منتهی الارب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<