مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی موج


معنی موج

موج . [ م َ ] (ع مص ) کوهه برآوردن آب . (منتهی الارب ). کوهه برآوردن دریا. (ناظم الاطباء). برآمدن آب دریاو شط و رودخانه به بالا. هیجان و بلند شدن آب دریا. (یادداشت مؤلف ). کوهه زدن آب . (دهار). خیزابه یافتن . || طپانچه زدن موج . (منتهی الارب ). تپانچه زدن کوهه های آب . (ناظم الاطباء). || مختلف گردیدن کارهای مردم و مضطرب گردیدن آن . (ناظم الاطباء). اضطراب کردن مردم . (منتهی الارب ). آشوب کردن و به هم برآمدن . آشوب کردن و به هم در شدن مردمان . (المصادر زوزنی ). به هم در شدن مردمان . (تاج المصادر بیهقی ). || میل کردن از حق و راستی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). عدول از حق . (یادداشت مؤلف ).

معنی موج- ترجمه موج برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد موج اینجا را کلیک کنید

هم معنی موج

آبخیز: آب‌دار، آبزا، کوهه، موج، موج‌کوهه
آب‌کوهه: خیزاب، موج، موج‌خیز
آفریدگار: آفریننده، الله، ایزد، پروردگار، خالق، خدا، دادار، رب، کردگار، موجد، یزدان و مخلوق
اثباتی: ایجابی، موجبه و سلبی
اجاره‌نشین: اجاره‌دار، کرایه‌نشین، مستاجر و موجر


ترجمه موج

موجود زنده: being
موجود: being
موج دار شدن: ripple
موج بازی: surf riding
موج خروشان: surge
موج: undulation


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه موج

سخن حضرت محمد (ص): فقر نزد مردم موجب خواری است (ولی) نزد خداوند در روز قیامت (نوعی) زینت است. (كه چون در دنیا سختی كشیده است در آن جا به آسایش ابدی میرسد.)
سخن امام علی (ع): لشكریان با اذن خداوندی نگهبانان رعيّت، و موجب افتخار و زینت زمامداران و عزت دین و طرق ایجاد امنیت در جامعه می‌باشند، و برای رعيّت، استقرار و اسقامتی نیست، جز با لشكریان.
سخن نیچه: چه چیز موجب قهرمانی است؟ همزمان به استقبال بزرگترین رنج و بزرگترین امید خود رفتن.
سخن آرتور شوپنهاور: ممكن است كه عاشق عیبهای هولناك موجود در شخصیت محبوبه اش را ببیند و تشخیص دهد-كاستی هایی كه زندگی رنج آوری را به وی نوید می دهد- و باز هم ترسی به دل راه ندهد.
سخن آندره موروا: یك عشق بزرگ، به موجودات بسیار ساده قدرت و قابلیت تیزهوشی، از خودگذشتگی و اعتماد و اطمینان خاص می بخشد.

ما ز خود سوى که گردانیم سر *** چون تویى از ما به ما نزدیکتر
این دعا هم بخشش و تعلیم تست *** گر نه در گلخن گلستان از چه رست‏
در میان خون و روده فهم و عقل *** جز ز اکرام تو نتوان کرد نقل‏
از دو پاره‏ى پیه این نور روان *** موج نورش مى‏زند بر آسمان‏
گوشت پاره که زبان آمد از او *** مى‏رود سیلاب حکمت همچو جو
سوى سوراخى که نامش گوشهاست *** تا بباغ جان که میوه‏اش هوشهاست‏
شاه راه باغ جانها شرع اوست *** باغ و بستانهاى عالم فرع اوست‏
اصل و سرچشمه‏ى خوشى آن است آن *** زود تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خوان‏
تتمه‏ى نصیحت رسول صلى اللَّه علیه و آله بیمار را ***
گفت پیغمبر مر آن بیمار را *** چون عیادت کرد یار زار را


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی موجات

موجات . [ م َ ] (ع اِ) ج ِ موجة. (ناظم الاطباء). رجوع به موجة شود.

معنی موج زن

موج زن . [ م َ / م ُ زَ ] (نف مرکب )مواج و متلاطم و موجدار. (ناظم الاطباء) : نیل و فرات و دجله و جیحون موج زن با کف راد او چو سرابند هر چهار. سوزنی . خط کفش به صورت جوی است و جوی نیست بحر است لیک

معنی موج زدن

موج زدن . [ م َ / م ُ زَ دَ ] (مص مرکب ) تموج . پدید آمدن خیزاب بر دریا. تلاطم . پیدا آمدن کوهه ٔ آب دریا. (از یادداشت مؤلف ). مور. (منتهی الارب ). متموج شدن ؛ برآمدگی های پیاپی در سطح آب دریا یابرکه

معنی موثیة

موثیة. [ م َثی ی َ ] (ع ص ) دست معیوب کرده بی شکستگی استخوان و کفیده . (منتهی الارب ). دست پیچ خورده بدون شکستگی استخوان . (ناظم الاطباء). رجوع به موثوة و موثوءة شود.

معنی مؤثی

مؤثی . [ م ُءْ ] (ع ص ) خصومت کننده . (منتهی الارب ، ماده ٔ اث ی ).

معنی موثوجة

موثوجة. [ م َ ج َ ] (ع ص ) جامه ٔ نرم رشته و تنک و نرم بافته . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter