مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مهمان کشی


معنی مهمان کشی

مهمان کشی . [ م ِ ک ُ ] (حامص مرکب ) عمل مهمان کش : مهمان کند خزینه تو و من را مهمانکشی است شیوه و هنجارش . ناصرخسرو.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مهمان کشی اینجا را کلیک کنید

هم معنی مهمان کشی


ترجمه مهمان کشی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مهمان کشی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مهمان دوستی

مهمان دوستی . [ م ِ ] (حامص مرکب ) حالت و عمل مهمان دوست .

معنی مهماندارباشی

مهماندارباشی . [ م ِ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) رئیس مهمانداران . || منصبی و عنوانی به روزگار صفویه . رئیس مهمانداران دربار.

معنی مهمان پذیر

مهمان پذیر. [ م ِمام ْ پ َ ] (نف مرکب ) پذیرنده ٔ مهمان . مهمان دوست . طالب مهمان : نشست تو در خره ٔ اردشیر کجا باشد ای مرد مهمان پذیر. فردوسی .

معنی مهمان سرای

مهمان سرای . [ م ِ س َ ] (اِ مرکب ) مهمان سرا. سرا و خانه ٔ پذیرایی از مهمانان : چون به درگه کشید صف سپهش کرد مهمانسرای بارگهش . نظامی . ز قدر و شوکت سلطان نگشت چیزی کم ز التفات به مهمان سرای دهق

معنی مهمان دوست

مهمان دوست . [ م ِ ](ص مرکب ) دوستدار مهمان . که خواهان مهمان باشد. که دوستی مهمان در دل دارد. که از آمدن مهمان گشاده خاطر و شاد شود. مضیاف : بوسفیان گفت ما قومی مهمانداران و مهمان دوستانیم . (کشف الا

معنی مهمان پرور

مهمان پرور. [ م ِمام ْ پ َرْ وَ ] (نف مرکب ) که مهمان را تیمار دارد و تعهد کند.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<