مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی منکوحه


معنی منکوحه

منکوحه . [ م َ ح َ / ح ِ ] (ع ص ، اِ) منکوحة. نکاح کرده شده و عقد ثبت شده و زناشویی کرده شده . و زن عروسی کرده را گویند. (ناظم الاطباء). زن نکاح کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ). زن .زوجه . معقوده . زن کابین کرده . بعله . حلیلة. حلال . همسر. جفت . (یادداشت مرحوم دهخدا) : منکوحه ٔ برادر را خطبت کرد و از مزید خلوص و وفور نصوع در خدمت اعلام داد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 403).

معنی منکوحه- ترجمه منکوحه برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد منکوحه اینجا را کلیک کنید

هم معنی منکوحه

زن: 1 امراء، نسا 2 بانو، جفت، حرم، زوجه، عیال، متعلقه، منکوحه، همسر 3 پردگی، مستوره و مرد، همسر
منکوحه : زن، زوجه، عیال، همسر و مطلقه


ترجمه منکوحه

منکوحه: married woman


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه منکوحه



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی منگ

منگ . [ م ُ ] (اِ) غله ای باشد کوچکتر از ماش و سیاه رنگ بود و بعضی گویند نوعی حبوب است و آن سرخ رنگ میباشد و مشابهتی به نان خواه دارد اما بزرگتر از نان خواه است و خوردن آن عقل را مختل گرداند و آدمی را

معنی منکوقاآن

منکوقاآن . [ م ُ ] (اِخ ) رجوع به منگوقاآن شود.

معنی منکوفة

منکوفة. [ م َ ف َ ] (ع ص ) مؤنث منکوف . (منتهی الارب ).

معنی منکمی

منکمی . [ م ُ ک َ ] (ع ص ) نهان شونده . (آنندراج ). نهفته و پنهان شده . (ناظم الاطباء).

معنی منکوسة

منکوسة. [ م َ س َ ] (ع ص ) تأنیث منکوس . || کمان که سر شاخ آن را پائین سازند و هو عیب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مراد از «ذورحم منکوسة»، در حدیث شریف مأبون است

معنی منکو

منکو. [ م ُ ] (اِخ ) رجوع به منگو شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: