مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مندس


معنی مندس

مندس . [ م ُ دَس س ] (ع ص ) پنهان شونده در خاک . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). پنهان شده و دفن شده در خاک . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به اندساس شود.

معنی مندس- ترجمه مندس برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مندس اینجا را کلیک کنید

هم معنی مندس

تحریص : 1 ترغیب، تشجیع، تشویق 2 اغوا، انگیزش، برانگیختن، تحریش، تحریک، وادار، وا داشتن، وسوسه 3 آزمندسازی، تطمیع و منع


ترجمه مندس


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مندس



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مندعی

مندعی . [ م ُ دَ] (ع ص ) جواب دهنده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به اندعاء شود.

معنی مندفع

مندفع. [ م ُ دَ ف ِ ] (ع ص ) دفعشونده .(غیاث ). دفعشونده و دورشونده . (آنندراج ). دورشونده و دفعشده و دورکرده شده و رانده شده و اخراج شده و بدرکرده شده . (ناظم الاطباء) : چه به برکت و پرتونور ارادت و

معنی مندفن

مندفن . [ م ُ دَ ف ِ ] (ع ص ) پنهان گشته و پنهان . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) : له (لاذخر) اصل مندفن و قضبان دقاق . (ابن البیطار جزء اول ص 15) (یادداشت مرحوم دهخدا). || چاه و

معنی مندرجه

مندرجه . [ م ُ دَرِ ج َ / ج ِ ] (از ع ، ص ) مندرج . (از ناظم الاطباء). - مطالب مندرجه در کتاب ؛ مضمون کتاب . (ناظم الاطباء).

معنی مندغ

مندغ . [ م ِ دَ ] (ع ص ) آنکه او را در خستن به سخن عادت باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). طعنه زننده به نیزه و سخن . (از اقرب الموارد).

معنی مندری

مندری ٔ. [ م ُ دَ رِءْ ] (ع ص ) سیل پریشان و پراکنده شونده و دوررونده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به اندراء شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: