مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ممیان


معنی ممیان

ممیان . [ م َ ] (اِخ ) دهی است از بخش سلدوز شهرستان ارومیه با 421 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ممیان اینجا را کلیک کنید

هم معنی ممیان


ترجمه ممیان


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ممیان



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ممیرة

ممیرة. [ م ُ م َ رِ / م َ م َ رَ ] (ع اِ) جغد. بوم . (از دزی ج 2 ص 616).

معنی مموه

مموه . [ م ُ م َوْ وَه ْ ] (ع ص ) خبر آمیخته از راست و دروغ . (ناظم الاطباء). دروغی که بفریب آن را مانند راست گردانیده باشند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). خبری که در آن تزویر و تلبیس باشد. (از اقرب المو

معنی ممیزه

ممیزه . [ م ُ م َی ْ ی ِ زَ ] (ع ص ) ممیزة. مؤنث ممیز. تمیزدهنده و جداکننده ٔ خوب از زشت . (از ناظم الاطباء). - قوه ٔ ممیزه ؛ قوه ٔ بازشناختن از یکدیگر. یکی از هشت خادم نفس نباتی است که کثیف غذا را

معنی ممیزا

ممیزا. [ م َ ] (اِخ ) دهی است از بخش جنت آباد شهرستان مشهد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

معنی ممیل

ممیل . [ م َ ] (ع مص ) میل . ممال .تمیال . میلان . (از اقرب الموارد). چسبیدن . (تاج المصادر بیهقی ). متمایل شدن . چفسیدن . رجوع به میل شود.

معنی ممیز

ممیز. [ م ُ م َی ْ ی َ ] (ع ص ) تمیز داده شده و تشخیص داده شده . (ناظم الاطباء) : آدمیان را به فضیلت نطق و مزیت عقل از دیگر حیوانات ممیز گردانید. (کلیله و دمنه ).اهل پارس ممیزند به شجاعت و دلیری . (نا

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<