مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ملح


معنی ملح

ملح . [م ُ ل َ ] (ع اِ) ج ِ مُلحَة، به معنی سخن خوش و نمکین .(منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) : این بیتها از لطایف ملح اوست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 281). و رجوع به مُلحَة شود.

معنی ملح- ترجمه ملح برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ملح اینجا را کلیک کنید

هم معنی ملح

آتش‌پرست: 1 آذرپرست، زرتشتی، گبر، مجوس، مغ 2 کافر، ملحد
زندیق: بیدین، دهری، کافر، مرتد، مشرک، ملحد و خداباور
پیوست: اتصال، الحاق، ضمیمه، ملحق، منضم
پیوستن: الحاق، چسبیدن، ملحق‌شدن، وصل‌شدن و گسستن
پیوسته: دایماً، دمادم، علی‌الاتصال، علی‌الدوام، لاینقطع، متصل، متوالی، مدام، مداوم، مستدام، مستمر، ملحق، منسجم، هموار، همواره، همیشه و ابداً، هرگز، هیچگاه، هیچوقت و گسسته


ترجمه ملح

ملحفه: bedsheet
ملحق شدن: join
ملحق کردن: join
ملحق: joined
ملحوظ: seen


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ملح

سخن امام علی (ع): در آن هنگام كه زمین، لرزه‌ی بزرگ را بگیرد و قیامت با حوادث بزرگش محقق گردد و هركس به عملی كه كرده، ملحق شود و به هر معبودی آن‌كه عبادتش نموده، برسد و اهل هر طاعتی به مطاع خود نایل آید، در آن روز، در سنجش عدالت و قسط خداوندی یك نگاه در هوا و صدای آرام حركتِ قدم در زمین به نتیجه و جزای خود نرسد، جز بر مبنای حق خود.
سخن امام علی (ع): از گذشته‌ی دنیا برای آیندهچی آن عبرت بگیر و تجربه بیندوز، زیرا بعضی از امور دنیا همانند بعضی دیگر است و آخر آن به اول آن ملحق و ضمیمه می‌شود و همه‌ی امور دنیا حجابی بین انسان و هدفِ اعلای او بوده و در آخر كار از او جدا می‌گردد.
سخن عنوان: در آن هنگام كه زمین، لرزه‌ی بزرگ را بگیرد و قیامت با حوادث بزرگش محقق گردد و هركس به عملی كه كرده، ملحق شود و به هر معبودی آن‌كه عبادتش نموده، برسد و اهل هر طاعتی به مطاع خود نایل آید، در آن روز، در سنجش عدالت و قسط خداوندی یك نگاه در هوا و صدای آرام حركتِ قدم در زمین به نتیجه و جزای خود نرسد، جز بر
سخن امام علی (ع): بپرهیز از هم‌نشینی مردم فاسق، زیرا همواره شرّ به شرّ ملحق می‌شود.
سخن امام علی (ع): در آن هنگام كه زمین، لرزه‌ی بزرگ را بگیرد و قیامت با حوادث بزرگش محقق گردد و هركس به عملی كه كرده، ملحق شود و به هر معبودی آن‌كه عبادتش نموده، برسد و اهل هر طاعتی به مطاع خود نایل آید، در آن روز، در سنجش عدالت و قسط خداوندی یك نگاه در هوا و صدای آرام حركتِ قدم در زمین به نتیجه و جزای خود نرسد، جز بر مبنای حق خود.

گفت چون توفیق یابد بنده‏اى *** که کند مهمانى فرخنده‏اى‏
مال خود ایثار راه او کند *** جاه خود ایثار جاه او کند
شکر او شکر خدا باشد یقین *** چون به احسان کرد توفیقش قرین‏
ترک شکرش ترک شکر حق بود *** حق او لا شک به حق ملحق بود
شکر مى‏کن مر خدا را در نعم *** نیز مى‏کن شکر و ذکر خواجه هم‏
رحمت مادر اگر چه از خداست *** خدمت او هم فریضه ست و سزاست‏
زین سبب فرمود حق صَلُّوا علیه *** که محمد بود محتال إلیه‏
در قیامت بنده را گوید خدا *** هین چه کردى آن چه من دادم ترا
گوید اى رب شکر تو کردم به جان *** چون ز تو بود اصل آن روزى و نان‏
گویدش حق نه نکردى شکر من *** چون نکردى شکر آن اکرام فن‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ملح

ملح . [ م ِ ل َ ] (ع اِ) ج ِ مِلْح . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به مِلْح شود.

معنی ملحان

ملحان . [ م ِ / م َ ] (ع اِ) کانون ثانی که ماهی است رومی از ماههای زمستان ، سمی لبیاض ثلجه . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). نام ماه کانون ثانی . (ناظم الاطباء).

معنی ملحادة

ملحادة. [ م ِ دَ ] (ع ص ) طعنه زننده در دین ، صیغه ٔ مبالغه است . (از اقرب الموارد).

معنی ملحاء

ملحاء. [ م َ ] (ع ص ، اِ) درخت برگ ریخته . || گوشت پشت از دوش تا سرین . || لشکر گران .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مؤنث املح . گویند: نعجة ملحاء؛میش سپید سیاهی آمیخت

معنی ملح

ملح . [ م َ ل َ ] (ع اِ) آماس پاشنه ٔ اسب . || سپید سیاهی آمیز. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || برکه ٔ نمکدار. (از دزی ج 2 ص 610). || (مص ) درپای ستور درد و عیب بودن . (

معنی ملحب

ملحب . [ م ِ ح َ ] (ع اِ) آنچه بدان چیزی را برند و خراشند. (منتهی الارب ). ابزاری که بدان چیزی را برند یا خراشند. (ناظم الاطباء). هر چیز که بدان برند یا پوست برکنند. کقوله : «لسانه کمقراض الخفاجی ملحب

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter