مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ملح


معنی ملح

ملح . [ م ِ ل َ ] (ع اِ) ج ِ مِلْح . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به مِلْح شود.

معنی ملح- ترجمه ملح برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ملح اینجا را کلیک کنید

هم معنی ملح

آتش‌پرست: 1 آذرپرست، زرتشتی، گبر، مجوس، مغ 2 کافر، ملحد
زندیق: بیدین، دهری، کافر، مرتد، مشرک، ملحد و خداباور
پیوست: اتصال، الحاق، ضمیمه، ملحق، منضم
پیوستن: الحاق، چسبیدن، ملحق‌شدن، وصل‌شدن و گسستن
پیوسته: دایماً، دمادم، علی‌الاتصال، علی‌الدوام، لاینقطع، متصل، متوالی، مدام، مداوم، مستدام، مستمر، ملحق، منسجم، هموار، همواره، همیشه و ابداً، هرگز، هیچگاه، هیچوقت و گسسته


ترجمه ملح

ملحفه: bedsheet
ملحق شدن: join
ملحق کردن: join
ملحق: joined
ملحوظ: seen


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ملح

سخن امام علی (ع): در آن هنگام كه زمین، لرزه‌ی بزرگ را بگیرد و قیامت با حوادث بزرگش محقق گردد و هركس به عملی كه كرده، ملحق شود و به هر معبودی آن‌كه عبادتش نموده، برسد و اهل هر طاعتی به مطاع خود نایل آید، در آن روز، در سنجش عدالت و قسط خداوندی یك نگاه در هوا و صدای آرام حركتِ قدم در زمین به نتیجه و جزای خود نرسد، جز بر مبنای حق خود.
سخن امام علی (ع): از گذشته‌ی دنیا برای آیندهچی آن عبرت بگیر و تجربه بیندوز، زیرا بعضی از امور دنیا همانند بعضی دیگر است و آخر آن به اول آن ملحق و ضمیمه می‌شود و همه‌ی امور دنیا حجابی بین انسان و هدفِ اعلای او بوده و در آخر كار از او جدا می‌گردد.
سخن عنوان: در آن هنگام كه زمین، لرزه‌ی بزرگ را بگیرد و قیامت با حوادث بزرگش محقق گردد و هركس به عملی كه كرده، ملحق شود و به هر معبودی آن‌كه عبادتش نموده، برسد و اهل هر طاعتی به مطاع خود نایل آید، در آن روز، در سنجش عدالت و قسط خداوندی یك نگاه در هوا و صدای آرام حركتِ قدم در زمین به نتیجه و جزای خود نرسد، جز بر
سخن امام علی (ع): بپرهیز از هم‌نشینی مردم فاسق، زیرا همواره شرّ به شرّ ملحق می‌شود.
سخن امام علی (ع): در آن هنگام كه زمین، لرزه‌ی بزرگ را بگیرد و قیامت با حوادث بزرگش محقق گردد و هركس به عملی كه كرده، ملحق شود و به هر معبودی آن‌كه عبادتش نموده، برسد و اهل هر طاعتی به مطاع خود نایل آید، در آن روز، در سنجش عدالت و قسط خداوندی یك نگاه در هوا و صدای آرام حركتِ قدم در زمین به نتیجه و جزای خود نرسد، جز بر مبنای حق خود.

از درون کعبه آوازش رسید *** گفت اى جوینده آن طفل رشید
در فلان وادى است زیر آن درخت *** پس روان شد زود پیر نیک بخت‏
در رکاب او امیران قریش *** ز انکه جدش بود ز اعیان قریش‏
تا به پشت آدم اسلافش همه *** مهتران بزم و رزم و ملحمه‏
این نسب خود پوست او را بوده است *** کز شهنشاهان مه پالوده است‏
مغز او خود از نسب دور است و پاک *** نیست جنسش از سمک کس تا سماک‏
نور حق را کس نجوید زاد و بود *** خلعت حق را چه حاجت تار و پود
کمترین خلعت که بدهد در ثواب *** بر فزاید بر طراز آفتاب‏
بقیه‏ى قصه‏ى دعوت رحمت بلقیس را ***
خیز بلقیسا بیا و ملک بین *** بر لب دریاى یزدان در بچین‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ملح

ملح . [م ُ ل َ ] (ع اِ) ج ِ مُلحَة، به معنی سخن خوش و نمکین .(منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) : این بیتها از لطایف ملح اوست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 281). و رجوع به مُلحَة

معنی ملح

ملح . [ م َ ل َ ] (ع اِ) آماس پاشنه ٔ اسب . || سپید سیاهی آمیز. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || برکه ٔ نمکدار. (از دزی ج 2 ص 610). || (مص ) درپای ستور درد و عیب بودن . (

معنی ملح

ملح . [ م ُ ل ِح ح ] (ع ص ) مبالغه کننده در کاری . (غیاث ).مبرم و ستیهنده در سؤال و درخواست و در طلب چیزی . (ناظم الاطباء). آنکه الحاح ورزد در سؤال و جز آن . الحاح کننده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا

معنی ملحاء

ملحاء. [ م ِ ] (ع اِ) آلتی که بدان پوست درخت برکنند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از ذیل اقرب الموارد).

معنی ملحب

ملحب . [ م ِ ح َ ] (ع اِ) آنچه بدان چیزی را برند و خراشند. (منتهی الارب ). ابزاری که بدان چیزی را برند یا خراشند. (ناظم الاطباء). هر چیز که بدان برند یا پوست برکنند. کقوله : «لسانه کمقراض الخفاجی ملحب

معنی ملحان

ملحان . [ م ِ / م َ ] (ع اِ) کانون ثانی که ماهی است رومی از ماههای زمستان ، سمی لبیاض ثلجه . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). نام ماه کانون ثانی . (ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: