مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ملج


معنی ملج

ملج . [ م َ ل َ / م َ ] (ع مص ) خاییدن خسته ٔ مقل را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). خاییدن هسته ٔ میوه ٔ مقل را. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || رفتن شیرناقه و خشک شدن چندانکه اندکی نمکین در پستان باقی مانده . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). رفتن شیر ناقه و اندکی از آن ماندن چنانکه هر که آن را بچشد طعم نمک در دهان خود احساس کند. (از اقرب الموارد).

معنی ملج- ترجمه ملج برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ملج اینجا را کلیک کنید

هم معنی ملج

پشت: 1 پس، خلف، ظهر، عقب، ورا 2 بیرون، خارج 3 آنسو 4 اولاد، تبار، تخمه، دودمان 5 پشتیبان، حامی، کمک، معین، ملاذ، ملجا، یار، یاور 6 امرد، کونی، مخنث، مفعول، ملوط، هیز 7 پی، دنبال و جلو، رو
پناه: 1 امان، پناهگاه، حفاظ، زنهار، ظل، عیاذ، کنف، مامن، ماوا، معاذ 2 پشتیبان، حافظ، حامی، ظهیر، معاضد، ملاذ، ملجا
پناهگاه: 1 عیاذ، ماوا، معاذ، ملاذ، ملجا 2 تکیه‌گاه، حفاظ، مامن، مخفیگاه 3 مفر
حرم : 1 مرقد، ضریح، آرامگاه، بقعه، زیارتگاه، زیارت، مزار 2 حرم‌خانه، حرمسرا، شبستان، مشکو 3 معبد، عبادتگاه، مکان مقدس، کعبه 4 پناهگاه، مامن، ملجفرزند، اهل و عیال 6 پردگیان، پرده‌نشینان 7 پیرامون، گرداگرد
حفاظ : 1 پناه، پناهگاه، ملجا 2 پرده، پوشش، ستر 3 سقف، دیوار، نرده، میله 4 عار، حمیت، مروت 5 عفاف، پرهیزکاری


ترجمه ملج

ملجاء: refuge
ملجا: refuge
ملجا: shelter
ملجاء: shelter


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ملج



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ملجاب

ملجاب . [ م ِ ] (ع ص ) تیر باپر که هنوز پیکان ننهاده باشند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). تیر پرنهاده ٔ بی پیکان . (ناظم الاطباء).

معنی ملجاء

ملجاء. [ م ُ ج َءْ ] (ع ص ) به ستم به کاری داشته . مجبور. مضطر. درمانده . ناچار. ناگزیر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : هم به خدمت و مراعات تو ملجاء تواند بود و هم به حکم و فرمان تو ملجم . (مرزبان نامه

معنی ملجکث

ملجکث . [ ] (اِخ ) دهی است [از خلخ ] به براکوه نهاده آبادان و بانعمت و پادشاهی خلخ بدانجاست . (از حدود العالم چ دانشگاه ص 82).

معنی ملجا

ملجا. [ م َ ] (ع اِ) مأخوذ از تازی ، مَلجَاء.پناهگاه و جای پناه و مأمن و جای امن و پشت و پناه و جای استراحت و آسایش . (ناظم الاطباء) : روزی است ازآن پس که در آن روز نیابند خلق از حکم عدل نه ملجا

معنی ملجم

ملجم . [ م ُ ج ِ ] (ع ص ) لگام کننده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به الجام شود.

معنی ملجاذ

ملجاذ. [ م ِ ](ع ص ) ستور که به لب گیاه خورد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء): دابة ملجاذ؛ ستور که سبزه رابا قسمت پیشین دهان خود گیرد. (از اقرب الموارد).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter