مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ملجون


معنی ملجون

ملجون . [ م َ ] (ع ص ) برگ کوفته ٔ به آرد و یا به هسته ٔ خرما و یا به جو آمیخته برای خوراک شتر. (از ناظم الاطباء).

معنی ملجون- ترجمه ملجون برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ملجون اینجا را کلیک کنید

هم معنی ملجون


ترجمه ملجون


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ملجون



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ملجان

ملجان . [ م َ ] (ع ص ) رجل ملجان ؛ مرد ناکس که شیر ناقه بمکد از ناکسی و ندوشد. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). رجل ملجان و مَصّان ؛ مردی که ازلئامت شیر شتر و گوسفند را از پستان آنها بمکد و آن را

معنی ملح

ملح . [ م َ ل َ ] (ع اِ) آماس پاشنه ٔ اسب . || سپید سیاهی آمیز. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || برکه ٔ نمکدار. (از دزی ج 2 ص 610). || (مص ) درپای ستور درد و عیب بودن . (

معنی ملح

ملح . [م ُ ل َ ] (ع اِ) ج ِ مُلحَة، به معنی سخن خوش و نمکین .(منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) : این بیتها از لطایف ملح اوست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 281). و رجوع به مُلحَة

معنی ملجم

ملجم . [ م ُ ل َج ْ ج َ ] (ع اِ) موضع لجام . و گویند: حک باللجام ملجمه ؛ ای فاه . (از اقرب الموارد).

معنی ملح

ملح . [ م ُ ل ِح ح ] (ع ص ) مبالغه کننده در کاری . (غیاث ).مبرم و ستیهنده در سؤال و درخواست و در طلب چیزی . (ناظم الاطباء). آنکه الحاح ورزد در سؤال و جز آن . الحاح کننده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا

معنی ملح

ملح . [ م َ ] (ع مص ) نمک به اندازه در طعام کردن . (تاج المصادر بیهقی ). نمک کردن دیگ و ماهی را به اندازه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). نمک ریختن در دیگ به اندازه . (از ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: