مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ملتحج


معنی ملتحج

ملتحج . [ م ُ ت َ ح ِ ](ع ص ) پناه جوینده . (آنندراج ). آنکه پناه می گیرد. (ناظم الاطباء). || مضطرگرداننده و مجبورکننده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). || مشتبه و مختلط. (ناظم الاطباء). و رجوع به التحاج شود.

معنی ملتحج- ترجمه ملتحج برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ملتحج اینجا را کلیک کنید

هم معنی ملتحج


ترجمه ملتحج


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ملتحج



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ملتذ

ملتذ. [ م ُ ت َذذ ] (ع ص ) خوش مزه یابنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). لذت برنده . لذت برده . مزه برده . مزه یاب .لذت دیده . لذت یافته . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - ملتذ شدن ؛ لذت یافتن و تمتع

معنی ملتزق

ملتزق . [ م ُ ت َ زِ ] (ع ص ) چسبنده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به التزاق شود.

معنی ملتجی

ملتجی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) (از «ل ج ی ») خواننده ٔ خود به سوی غیر قوم خود. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آنکه خود را به گروهی نسبت می دهد که از آنها نباشد. (ناظم الاطباء).

معنی ملتجاء

ملتجاء. [ م ُ ت َ ج َءْ ] (ع اِ) پناهگاه و جای پناه . (ناظم الاطباء). و رجوع به ماده ٔ قبل شود. || پناه . (نصاب الصبیان ). پشت و پناه . و رجوع به ملتجا شود. || نگهبان . (ناظم الاطباء).

معنی ملتحمه

ملتحمه . [ م ُ ت َ ح ِ م َ / م ِ ] (ع ص ، اِ) مؤنث ملتحم . رجوع به ملتحم شود. - نسج ملتحمه ؛ نسجی است که برای ارتباط و اتصال دیگر نسجها و اعضای بدن به کار می رود و در حقیقت رابط بین سایر بافتهاست

معنی ملتد

ملتد. [ م ُ ت َدد ] (ع اِ) چاره و گزیر. و گویند: ما له عنه ملتد؛ ای بد. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ). ماله عنه مُحتَدّ و لا ملتد؛ او را از آن چاره ای نیست .(از اقرب الموارد). || (ص )

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: