مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ملائکة


معنی ملائکة

ملائکة. [ م َ ءِ ک َ ] (ع اِ) ج ِ مَلَک . (ترجمان القرآن ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج ِ ملک و به صورت ملئکة نیز نویسند. (از اقرب الموارد) : قل لو کان فی الارض ملائکة یمشون مطمئنین لنزلنا علیهم من السماء ملکا رسولا. (قرآن 95/17). الحمد للّه فاطر السموات و الارض جاعل الملائکة رسلاً اولی اجنحة مثنی و ثلاث و رباع . (قرآن 1/35). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.

معنی ملائکة- ترجمه ملائکة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ملائکة اینجا را کلیک کنید

هم معنی ملائکة


ترجمه ملائکة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ملائکة


عقل بودى گرد خود کردى طواف *** تا بدیدى جرم خود گشتى معاف‏
چون خرى پا بسته تندد از خرى *** هر دو پایش بسته گردد بر سرى‏
پس بگوید خر که یک بندم بس است *** خود مدان کان دو ز فعل آن خس است‏
در تفسیر این حدیث مصطفى علیه الصلاه و السلام که ان اللَّه تعالى خلق الملائکة و رکب فیهم العقل و خلق البهائم و رکب فیها الشهوة و خلق بنى آدم و رکب فیهم العقل و الشهوة فمن غلب عقله شهوته فهو اعلى من الملائکة و من غلب شهوته عقله فهو ادنى من البهائم‏ ***
در حدیث آمد که یزدان مجید *** خلق عالم را سه گونه آفرید
یک گره را جمله عقل و علم و جود *** آن فرشته ست او نداند جز سجود
نیست اندر عنصرش حرص و هوا *** نور مطلق زنده از عشق خدا
یک گروه دیگر از دانش تهى *** همچو حیوان از علف در فربهى‏
او نبیند جز که اصطبل و علف *** از شقاوت غافل است و از شرف‏
این سوم هست آدمى زاد و بشر *** نیم او ز افرشته و نیمیش خر


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ملائمة

ملائمة. [ م ُ ءَ م َ ] (ع مص ) سازواری کردن . (از منتهی الارب ). سازواری دو چیز را فراهم آوردن . (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || صلح کردن میان قوم .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از ا

معنی ملاب

ملاب . [ م ُ ] (اِ) رجوع به ماده ٔ قبل شود.

معنی ملاب

ملاب . [ م َ ] (معرب ، اِ) نوعی است از بوی خوش . (مهذب الاسماء). فارسی معرب است و آن نوعی از بوی خوش است . (المعرب جوالیقی ص 316). نوعی از بوی خوش یا آن زعفران است . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم

معنی ملااحمد

ملااحمد. [ م ُل ْ لا اَ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان ساری سوباسار است که در بخش پلدشت شهرستان ماکو واقعاست و 118 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

معنی ملائی

ملائی . [ م ُل ْ لا ] (ص نسبی ) منسوب به ملا. (ناظم الاطباء). رجوع به ملا شود. || (اِ) نوعی انگور و این همان ملاحی [ م ُل ْ لا / م ُ ] عرب است . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به ملاحی شود.

معنی ملائک پی

ملائک پی . [ م َ ءِ پ َ / پ ِ ] (ص مرکب ) رجوع به ملایک پی شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: