مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مقمة


معنی مقمة

مقمة. [ م ِ ق َم ْ م َ ] (ع اِ) جاروب . ج ، مَقام ّ. (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد). جاروب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || (ص ) آن که طعام را از جید و ردی آن بالتمام بخورد. مثمة. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مثمة شود.

معنی مقمة- ترجمه مقمة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مقمة اینجا را کلیک کنید

هم معنی مقمة


ترجمه مقمة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مقمة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مقمح

مقمح . [ م ُ م ِ ] (ع ص ) آن که چون سر را بلند کند چشمها را بخواباند. (از اقرب الموارد).

معنی مقمرة

مقمرة. [ م ُ م ِ رَ ] (ع ص ) رجوع به مُقمِر شود.

معنی مقلیاثا

مقلیاثا. [ م َ ] (اِ) به لغت سریانی تخم سپندان است که تخم تره تیزک باشدو به عربی حب الرشاد خوانند. (برهان ). لغت سریانی است به معنی تخم تره تیزک که آن را هالون گویند. (غیاث )(آنندراج ). حُرف . (بحر ال

معنی مقلیة

مقلیة. [ م َ ی َ ] (ع مص ) دشمن داشتن . (تاج المصادر بیهقی ) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). دشمن داشتن و بسیار ناپسند و زشت دانستن و ترک کردن کسی یا چیزی را. قِلاء. قلی . (از اقرب الموارد).

معنی مقمعد

مقمعد. [ م ُ م َ ع ِدد ] (ع ص ) آن که با وی به جهد و کوشش تمام حرف زنی و او با تو نرمی نکند و منقاد و فرمانبر نشود. (منتهی الارب ). آن کسی که هر چه با وی سخن گویند و جهد و کوشش کنند نرمی نکند و رام و

معنی مقمن

مقمن . [ م َ م َ ] (ع ص ) مقمنة. رجوع به ماده ٔ بعد شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: