مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مقلی


معنی مقلی

مقلی . [ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان نجف آباد است که در شهرستان بیجار واقع است و 170 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ، ج 5).

معنی مقلی- ترجمه مقلی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مقلی اینجا را کلیک کنید

هم معنی مقلی


ترجمه مقلی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مقلی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مقمجر

مقمجر. [ م ُ ق َ ج ِ ] (معرب ، ص ) کمانگر. (مهذب الاسماء). کمانساز. قَمَنجَر. و اصل آن کمان گر فارسی است . (المعرب جوالیقی ). کمانساز. (ناظم الاطباء). کمانگر و این از کلام عرب نیست . (از اقرب الموارد)

معنی مقلی

مقلی . [ م ُ ] (ص نسبی ) منسوب به مقله و ابن مقله . || قسمی از تراش و اندام قلم منسوب به ابن مقله . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : به زمین عراق دوانزده قلم است هر یکی را قد و اندام و تراشی دیگر و هر یک

معنی مقمر

مقمر. [ م ُ م ِ ] (ع ص ) لیل مقمر؛ شبی ماهناک . (مهذب الاسماء). شب ماهتاب . (دهار).شب با قمر. مقمرة. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). شب روشن با ماه . (ناظم الاطباء). ماهتابی .روشن به ماهت

معنی مقلید

مقلید. [ م ِ ] (معرب ، اِ) کلید. (مهذب الاسماء) (ترجمان القرآن ). کلید. فارسی معرب و لغتی است در «اقلید». ج ، مقالید. (المعرب جوالیقی ).

معنی مقمرپیشه

مقمرپیشه . [ م ُ ق َم ْ م ِ ش َ / ش ِ ] (ص مرکب ) قمارباز و به زعم بعضی از محققین تحریف مقامرپیشه . (آنندراج ) : آن مقمرپیشه را نازم که او مهره ام در عین ششدر می زند. باقر کاشی (از آنندراج ).

معنی مقمة

مقمة. [ م ِ ق َم ْ م َ ] (ع اِ) جاروب . ج ، مَقام ّ. (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد). جاروب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || (ص ) آن که طعام را از جید و ردی آن بالتمام بخورد. مثمة. (یاد

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: