مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مقلید


معنی مقلید

مقلید. [ م ِ ] (معرب ، اِ) کلید. (مهذب الاسماء) (ترجمان القرآن ). کلید. فارسی معرب و لغتی است در «اقلید». ج ، مقالید. (المعرب جوالیقی ).

معنی مقلید- ترجمه مقلید برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مقلید اینجا را کلیک کنید

هم معنی مقلید


ترجمه مقلید


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مقلید



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مقمر

مقمر. [ م ُ م ِ ] (ع ص ) لیل مقمر؛ شبی ماهناک . (مهذب الاسماء). شب ماهتاب . (دهار).شب با قمر. مقمرة. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). شب روشن با ماه . (ناظم الاطباء). ماهتابی .روشن به ماهت

معنی مقلوفة

مقلوفة. [ م َ ف َ ] (ع ص ) خنور بَحرانی پر از خرما و مانند آن . ج ، مقلوفات . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی مقلیسا

مقلیسا. [ م ِ ] (اِ) مأخوذ از سریانی ، تخم سپندان . (ناظم الاطباء). و رجوع به مقلیاثا شود.

معنی مقمح

مقمح . [ م ُ م ِ ] (ع ص ) آن که چون سر را بلند کند چشمها را بخواباند. (از اقرب الموارد).

معنی مقم

مقم . [ م ِ ق َم م ] (ع ص ) مرد خورنده هر چه بر خوان باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). مردی که هر چه در پیش وی گذارند بخورد. (ناظم الاطباء).

معنی مقمجر

مقمجر. [ م ُ ق َ ج ِ ] (معرب ، ص ) کمانگر. (مهذب الاسماء). کمانساز. قَمَنجَر. و اصل آن کمان گر فارسی است . (المعرب جوالیقی ). کمانساز. (ناظم الاطباء). کمانگر و این از کلام عرب نیست . (از اقرب الموارد)

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: