مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مقلیة


معنی مقلیة

مقلیة. [ م َ ی َ ] (ع مص ) دشمن داشتن . (تاج المصادر بیهقی ) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). دشمن داشتن و بسیار ناپسند و زشت دانستن و ترک کردن کسی یا چیزی را. قِلاء. قلی . (از اقرب الموارد).

معنی مقلیة- ترجمه مقلیة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مقلیة اینجا را کلیک کنید

هم معنی مقلیة


ترجمه مقلیة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مقلیة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مقمرپیشه

مقمرپیشه . [ م ُ ق َم ْ م ِ ش َ / ش ِ ] (ص مرکب ) قمارباز و به زعم بعضی از محققین تحریف مقامرپیشه . (آنندراج ) : آن مقمرپیشه را نازم که او مهره ام در عین ششدر می زند. باقر کاشی (از آنندراج ).

معنی مقمة

مقمة. [ م ِ ق َم ْ م َ / م َ ق َم ْ م َ ] (ع اِ) دهن گاو و گوسفند و آهو. (مهذب الاسماء). لب ستور شکافته سم همچو گاو و گوسفند و مانند آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). دهان یا لب ستور

معنی مقلیاثا

مقلیاثا. [ م َ ] (اِ) به لغت سریانی تخم سپندان است که تخم تره تیزک باشدو به عربی حب الرشاد خوانند. (برهان ). لغت سریانی است به معنی تخم تره تیزک که آن را هالون گویند. (غیاث )(آنندراج ). حُرف . (بحر ال

معنی مقمر

مقمر. [ م ُ ق َم ْ م ِ ] (از ع ، ص ) روشن . تابان . درخشان . نورانی . منور : ور جسم تو از نفس بدین صنعت محکم ماننده ٔ قصری شده پرنور مقمر. ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص 158). خواهم که ز من بنده ٔ مطو

معنی مقم

مقم . [ م ِ ق َم م ] (ع ص ) مرد خورنده هر چه بر خوان باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). مردی که هر چه در پیش وی گذارند بخورد. (ناظم الاطباء).

معنی مقماءة

مقماءة. [ م َ م َ ءَ ] (ع اِ) جایی که آفتاب نرسد. مقموءة. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: