مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مقلاص


معنی مقلاص

مقلاص . [ م ِ ] (اِخ ) نام رئیس و پیشوای فرقه ای از مانویه که به نام او به مقلاصیه معروف شدند و او جانشین زادهرمز رئیس فرقه ٔ دین آوریه بود، به مداین در زمان حجاج بن یوسف ثقفی . (از ابن الندیم ، یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مقلاص اینجا را کلیک کنید

هم معنی مقلاص


ترجمه مقلاص


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مقلاص



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مقلات

مقلات . [ م ِ] (ع اِ) مقلاة. تابه . تاوه . روغن داغ کن . ماهی سرخ کن . ماهی تابه . ج ، مقالی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

معنی مقلاعة

مقلاعة. [ م ِ ع َ ] (ع اِ) فلاخن . (ناظم الاطباء).

معنی مقلة

مقلة. [ م ُ ل َ ] (ع اِ) همه ٔ چشم . (مهذب الاسماء). پیه درون چشم جامع سیاهی و سپیدی چشم است یا آن سیاهی و سفیدی چشم است یا سیاهی چشم . ج ، مُقَل . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کره ٔ چشم که در آن سپیدی

معنی مقلاص

مقلاص . [ م ِ ] (اِخ ) نام مردی و او والد جد عبدالعزیزبن عمران بن ایوب امام از اصحاب شافعی است و او از بزرگان مالکیه بود و چون شافعی را دید مذهب او را پذیرفت . (از منتهی الارب ).

معنی مقلاص

مقلاص . [ م ِ ] (ع ص ) ناقه ٔ فربه شده در تابستان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی مقلاصی

مقلاصی . [ م ِ ] (ص نسبی ) منسوب به مقلاص یکی از رؤسای فرقه ای ازمانویه . ج ، مقالصه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: