مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مقلاصی


معنی مقلاصی

مقلاصی . [ م ِ ] (ص نسبی ) منسوب به مقلاص که از قرای جرجان است . (ازانساب سمعانی ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مقلاصی اینجا را کلیک کنید

هم معنی مقلاصی


ترجمه مقلاصی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مقلاصی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مقلب

مقلب . [ م ِ ل َ ] (ع اِ) آهن آماج . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آهنی که بدان برگردانند زمین را برای زراعت . (از اقرب الموارد).

معنی مقلاة

مقلاة. [ م ِ ] (ع اِ) تاوه . روغن گداز.(دهار). تاوه . ج ، مقالی . (مهذب الاسماء). که قلیه بریان کنند در وی . مِقلی ̍. (منتهی الارب ) (آنندراج ). تابه . ج ، مقالی . (ناظم الاطباء). ظرفی از مس و گویند ا

معنی مقلاصی

مقلاصی . [ م ِ ] (ص نسبی ) منسوب به مقلاص یکی از رؤسای فرقه ای ازمانویه . ج ، مقالصه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

معنی مقلاد

مقلاد. [ م ِ ] (ع اِ) کلید. مقلید. ج ، مقالید. (مهذب الاسماء) (ترجمان القرآن ). کلید.(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) : سه نام از نامهای بزرگ عز اسمه که ... مقلاد خیرات و مفت

معنی مقلاع

مقلاع . [ م ِ ] (ع اِ) کلاسنگ . (تفلیسی ). فلاخن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آلتی که بدان سنگ بیندازند و آن را چوپانان بکاردارند. ج ، مقالیع. (از اقرب الموارد). قلماسنگ . (یادداشت به خ

معنی مقلة

مقلة. [ م َ ل َ ] (ع اِ) سنگی که بدان آب بخش کنند در سفر چون آب کم گردد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سنگی که در بیابانها چون آب تنگ شود درآوند می اندازند و به قدری روی آن آب می ریزند تا آن را بپوشاند و

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: