مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی معاتیق


معنی معاتیق

معاتیق . [ م َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ معتوق . (ناظم الاطباء). و رجوع به معتوق شود.

معنی معاتیق- ترجمه معاتیق برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد معاتیق اینجا را کلیک کنید

هم معنی معاتیق


ترجمه معاتیق


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه معاتیق



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی معاتبه

معاتبه . [ م ُت َ ب َ / ت ِ ب ِ ] (از ع ، اِمص ) خشم گرفتن . عتاب کردن . ملامت کردن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به معاتبة و معاتبت شود.

معنی معادا شدن

معادا شدن . [ م ُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) دشمن شدن : خورشید چون به معدن عدل آمد با فضل ز مهریر معادا شد. ناصرخسرو.

معنی معاجین

معاجین . [ م َ] (ع اِ) ج ِ معجون . (ناظم الاطباء). و رجوع به معجون شود. || (اصطلاح طبی ) هرچه متضمن تعدیل و تلطیف و تقطیع و تفتیح و تسمین و جلا و حفظ صحت و تحلیل باشد آن را معاجین نامند و هرچه از آن ج

معنی معاداة

معاداة. [ م ُ ] (ع مص ) (از «ع دو») دشمنی نمودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). با کسی دشمنی کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد). و رجوع به معادات و معادا شود. || پی یکدیگر زدن وانداختن دو

معنی معاتة

معاتة. [ م ُ عات ْ ت َ ] (ع مص ) پیکار نمودن با کسی . عِتات . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). مخاصمت کردن با کسی . (از اقرب الموارد).

معنی معابیر

معابیر. [ م َ ] (ع اِ) چوبهای کشتی که بدان لنگر کشتی بندند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: