مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی معاتب


معنی معاتب

معاتب . [ م ُ ت ِ ] (ع ص ) ملامت کننده و سرزنش کننده . (ناظم الاطباء). عتاب کننده . (غیاث ) : با روح دو بسدش معاشر با عقل دو نرگسش معاتب . انوری (دیوان چ مدرس رضوی ج 1 ص 34). و رجوع به معاتبة و معاتبت شود.

معنی معاتب- ترجمه معاتب برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد معاتب اینجا را کلیک کنید

هم معنی معاتب

سرزنش : بدگویی، بیغاره، پیغاره، تعنت، تقبیح، تشنیع، تقریع، سرکوفت، شماتت، شنعت، طعن، طعنه، عتاب، قدح، لوم، مخالفت، مذمت، معاتبت، معاتبه، ملام، ملامت، نکوهش و تمجید، ستایش
پرخاش: 1 تشر، توپ‌وتشر، درشتی، عتاب، معاتبه، واخواهی 2 پیکار، جنگ، ستیزه، غزا، کارزار، محاربه، نبرد، نزاع و نوازش
تشر : پرخاش، تندی، توپ، عتاب، معاتبه
عتاب: 1 پرخاش، سرزنش، شماتت، ملامت، نقمت 2 خشم، خطاب، غضب، قهر، مخالفت، معاتبه 3 ناز
معاتبه : 1 تشر، تندی، توپ، سرزنش، عتاب، ملامت، سرکوفت، نکوهش 2 سرزنش کردن، عتاب کردن، خشم گرفتن


ترجمه معاتب


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه معاتب


نه که تاثیر از قدر معمول نیست *** لیک تاثیرش از او معقول نیست‏
چون مقلد بود عقل اندر اصول *** دان مقلد در فروعش اى فضول‏
گر بپرسد عقل چون‏باشد مرام *** گو چنان که تو ندانى و السلام‏
معاتبه‏ى مصطفى علیه الصلاة و السلام با صدیق که ترا وصیت کردم که به شرکت من بخر تو چرا بهر خود تنها خریدى و عذر او ***
گفت اى صدیق آخر گفتمت *** که مرا انباز کن در مکرمت‏
گفت ما دو بندگان کوى تو *** کردمش آزاد من بر روى تو
تو مرا مى‏دار بنده و یار غار *** هیچ آزادى نخواهم زینهار
که مرا از بندگیت آزادى است *** بى‏تو بر من محنت و بى‏دادى است‏
اى جهان را زنده کرده ز اصطفا *** خاص کرده عام را خاصه مرا
خوابها مى‏دید جانم در شباب *** که سلامم کرد قرص آفتاب‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی معاجزة

معاجزة. [ م ُ ج َ زَ ] (ع مص )بر کسی پیشی گرفتن در کاری . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). بر کسی پیشی گرفتن . (ترجمان القرآن ) (از اقرب الموارد). با همدیگر نبرد کردن در سبقت و پیشی . (منتهی الا

معنی معابة

معابة. [ م َ ب َ ] (ع اِ) مَعاب و معابة اسمند به معنی عیب .ج ، مَعایِب . یقال مافیه معاب و معابة ای عیب . و گویند موضع عیب . (ازمحیطالمحیط). و رجوع به معاب شود.

معنی معاتبة

معاتبة. [ م ُ ت َ ب َ ] (ع مص ) با کسی عتاب کردن . (تاج المصادر بیهقی ). خشم گرفتن و ملامت کردن یا خشم گرفتن همدیگر را. عتاب . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). خشم گرفتن همدیگر را. (آنندراج ). عتاب .

معنی معاتیق

معاتیق . [ م َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ معتوق . (ناظم الاطباء). و رجوع به معتوق شود.

معنی معابر

معابر. [م َ ب ِ ] (ع اِ) ج ِ مَعبَر. (ناظم الاطباء). گذرهای دریا که از آنجا مردم عبور کنند. (غیاث ) (آنندراج ). ورجوع به معبر شود. || راهها و معبرها و جایهای عبور. (ناظم الاطباء). گذرگاهها : لطف باری

معنی معاجم

معاجم . [ م َ ج ِ ] (ع اِ) ج ِ مُعجَم . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به معجم شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: