مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی معاتبه


معنی معاتبه

معاتبه . [ م ُت َ ب َ / ت ِ ب ِ ] (از ع ، اِمص ) خشم گرفتن . عتاب کردن . ملامت کردن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به معاتبة و معاتبت شود.

معنی معاتبه- ترجمه معاتبه برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد معاتبه اینجا را کلیک کنید

هم معنی معاتبه

سرزنش : بدگویی، بیغاره، پیغاره، تعنت، تقبیح، تشنیع، تقریع، سرکوفت، شماتت، شنعت، طعن، طعنه، عتاب، قدح، لوم، مخالفت، مذمت، معاتبت، معاتبه، ملام، ملامت، نکوهش و تمجید، ستایش
پرخاش: 1 تشر، توپ‌وتشر، درشتی، عتاب، معاتبه، واخواهی 2 پیکار، جنگ، ستیزه، غزا، کارزار، محاربه، نبرد، نزاع و نوازش
تشر : پرخاش، تندی، توپ، عتاب، معاتبه
عتاب: 1 پرخاش، سرزنش، شماتت، ملامت، نقمت 2 خشم، خطاب، غضب، قهر، مخالفت، معاتبه 3 ناز
معاتبه : 1 تشر، تندی، توپ، سرزنش، عتاب، ملامت، سرکوفت، نکوهش 2 سرزنش کردن، عتاب کردن، خشم گرفتن


ترجمه معاتبه


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه معاتبه


نه که تاثیر از قدر معمول نیست *** لیک تاثیرش از او معقول نیست‏
چون مقلد بود عقل اندر اصول *** دان مقلد در فروعش اى فضول‏
گر بپرسد عقل چون‏باشد مرام *** گو چنان که تو ندانى و السلام‏
معاتبه‏ى مصطفى علیه الصلاة و السلام با صدیق که ترا وصیت کردم که به شرکت من بخر تو چرا بهر خود تنها خریدى و عذر او ***
گفت اى صدیق آخر گفتمت *** که مرا انباز کن در مکرمت‏
گفت ما دو بندگان کوى تو *** کردمش آزاد من بر روى تو
تو مرا مى‏دار بنده و یار غار *** هیچ آزادى نخواهم زینهار
که مرا از بندگیت آزادى است *** بى‏تو بر من محنت و بى‏دادى است‏
اى جهان را زنده کرده ز اصطفا *** خاص کرده عام را خاصه مرا
خوابها مى‏دید جانم در شباب *** که سلامم کرد قرص آفتاب‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی معاثة

معاثة. [ م ُ عاث ْ ث َ ] (ع مص ) نیکو کردن آواز را در سرود گفتن . عِثاث . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی معاجین

معاجین . [ م َ] (ع اِ) ج ِ معجون . (ناظم الاطباء). و رجوع به معجون شود. || (اصطلاح طبی ) هرچه متضمن تعدیل و تلطیف و تقطیع و تفتیح و تسمین و جلا و حفظ صحت و تحلیل باشد آن را معاجین نامند و هرچه از آن ج

معنی معاج

معاج . [ م َ ] (ع مص ) اقامت کردن . عَوج . (منتهی الارب ) (ازناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). و رجوع به عَوج شود. || بازگشتن . (منتهی الارب )(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به عوج شو

معنی معاتبت فرمودن

معاتبت فرمودن . [ م ُ ت َ / ت ِ ب َ ف َ دَ ] (مص مرکب ) معاتبت کردن : ملک دانشمند را مؤاخذت و معاتبت فرمود. (گلستان ). رجوع به معاتبت کردن شود.

معنی معاتبت کردن

معاتبت کردن . [ م ُ ت َ /ت ِ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) عتاب کردن . سرزنش کردن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به معاتبت شود.

معنی معاتبت

معاتبت . [ م ُ ت َ / ت ِ ب َ ] (از ع ، اِمص ) عتاب کردن . (غیاث ). سرزنش کردن . خشم گرفتن . ملامت کردن .(یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : هرگاه که از جانب سلطان در آن معاتبت مبالغه رفتی از وزارت استعفا

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: