مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مطموث


معنی مطموث

مطموث . [ م َ ] (ع ص ) ببسوده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || ریمناک . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به طمث در همین لغت نامه شود.

معنی مطموث- ترجمه مطموث برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مطموث اینجا را کلیک کنید

هم معنی مطموث


ترجمه مطموث


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مطموث



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مطنطن

مطنطن . [ م ُ طَ طَ ] (ع ص ) باطنطنه .(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به طنطنه شود.

معنی مطموم

مطموم . [ م َ ] (ع ص ) رجل مطموم الشعر؛ مرد بسیارموی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || مطموم الرأس ؛ بریده موی سر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به طموم در همین لغت نامه شود. ||

معنی مطملة

مطملة. [ م ِ م َ ل َ ] (ع اِ) نغروچ . نان بازکن که به هندی بیان است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). چوبه ٔ نان پختن . (مهذب الاسماء) شوبق و آن چیزی است که نان را بدان پهن کنند. (از اقرب الموارد). نفروج

معنی مطنب

مطنب . [ م ُ طَن ْ ن َ ] (ع ص ) خباء مطنب ؛ خیمه ٔ استوار به طناب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). خیمه ٔ به طناب استوار کرده . (ناظم الاطباء) : و سرادق جلال و حشمت او را به طناب تأیید

معنی مطمرة

مطمرة. [ م ُ طَم ْ م ِ رَ ] (ع ص ) ج ، مطمرات . کار مهلک و خطرناک . (ناظم الاطباء).

معنی مطنجنه

مطنجنه . [ م ُ طَ ج َ ن َ / ن ِ ] (اِ) چیزهای بریان کرده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : و طعام او، گوشت بزغاله و مرغ خانگی و تذرو و طیهوج ... مطنجنة. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ) (یادداشت ایضاً). و قلیه ٔ خ

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter