مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مطمس


معنی مطمس

مطمس . [ م ُ م َ ] (ع ص ) کورشده و کور و نابینا. (ناظم الاطباء). و رجوع به مطموس شود.

معنی مطمس- ترجمه مطمس برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مطمس اینجا را کلیک کنید

هم معنی مطمس


ترجمه مطمس


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مطمس



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مطمع

مطمع. [ م ُ م َ ] (ع ص ) امیدوار کرده و آزمند گردانیده . (ناظم الاطباء).

معنی مطمرة

مطمرة. [ م ُ م ِ رَ] (ع ص ) کار هلاک کننده . ج ، مطمرات . (ناظم الاطباء).

معنی مطمول

مطمول . [ م َ ] (ع ص ) نان فراخ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نان پهن شده با مطملة. (از اقرب الموارد). و رجوع به مطملة شود. || تیر آلوده به خون . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ||

معنی مطمع

مطمع. [ م ُ م ِ ] (ع ص ) آن که امیدوار میکند و آزمند میگرداند کسی را. (ناظم الاطباء).

معنی مطمه

مطمه . [ م ُ طَم ْ م َه ْ ] (ع ص ) درازبالا. (منتهی الارب ). دراز و بلند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی مطمطة

مطمطة. [ م َ م َطَ ] (ع مص ) سستی کردن در خط یا در سخن . (منتهی الارب ). آهسته گفتن و دیر و کند نوشتن . (ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter