مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مطمحر


معنی مطمحر

مطمحر. [ م ُ م َ ح ِرر ] (ع ص ) خنور پر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی مطمحر- ترجمه مطمحر برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مطمحر اینجا را کلیک کنید

هم معنی مطمحر


ترجمه مطمحر


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مطمحر



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مطمرات

مطمرات . [ م ُ م ِ ] (ع ص ، اِ)ج ِ مطمرة. (ناظم الاطباء). رجوع به ماده ٔ بعد شود.

معنی مطمئن

مطمئن . [ م ُ م َ ءِن ن ] (ع ص ) آرامنده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ساکن . (اقرب الموارد) (محیط المحیط). آرمیده و سکون گیرنده : من کفرباﷲ من بعد ایمانه الا من اکره و قلبه مطمئن بالایمان . (قرآن

معنی مطمح

مطمح . [ م َ م َ ] (ع اِ) جای بلند داشتن نظر. (غیاث ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). جای برافراختن نگاه . (ناظم الاطباء). نظرگاه بلند : ... و مجاهدت در تقوی و دیانت منزلتی یافت که مطمح هیچ همت بدان نتواند

معنی مطمر

مطمر. [ م ِ م َ ] (ع اِ) رشته ٔ دراز که بدان اندازه کنند. (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). زیج . بناء. ریسمان کار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || اقم المطمر یا محدث ؛ راست و

معنی مطموث

مطموث . [ م َ ] (ع ص ) ببسوده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || ریمناک . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به طمث در همین لغت نامه شود.

معنی مطمرة

مطمرة. [ م ُ م ِ رَ] (ع ص ) کار هلاک کننده . ج ، مطمرات . (ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: