مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مطمئن


معنی مطمئن

مطمئن .[ م ُ م َ ءِ / م ُ م َ ءِن ن ] (ع ص ) مأخوذ از تازی ، آرام و آسوده و راحت و راضی و خشنود و محفوظ و امن . (ناظم الاطباء). ایمن . خاطرجمع. استوار. بی گمان . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به ماده ٔ قبل شود. - مطمئن خاطر ؛ آسوده خاطر : بدین ناحیت مقام کردند و ایمن و مطمئن خاطر بنشستند. (تاریخ قم ص 251). - مطمئن خاطر گشتن (گردیدن ) ؛ آسوده خاطر گردیدن : با این اشاعت عدل و احسان مطمئن خاطر گشتند. (ظفرنامه ٔ یزدی ج 2 ص 381). - مطمئن شدن ؛ آسوده شدن . آرام یافتن . آرامیدن . - مطمئن گردیدن . رجوع به ترکیب بعد شود. - مطمئن گشتن ؛ مطمئن گردیدن .آسوده خاطر گشتن . اطمینان یافتن .

معنی مطمئن- ترجمه مطمئن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مطمئن اینجا را کلیک کنید

هم معنی مطمئن

آسوده‌خاطر: آسوده‌دل، بی‌تشویش، تامین، خاطرجمع، دل‌آسوده، فارغ‌البال، مطمئن و مشوش، مضطرب
آسوده‌دل: آسوده‌خاطر، خاطرجمع، فارغ‌البال، مطمئن و دلواپس، مضطرب
ساکن ساختن : 1 فرونشاندن، تسکین یافتن 2 آرام کردن، مطمئن ساختن، آرامش دادن
سدید : 1 استوار، پابرجا، محکم و سست، شل 2 درست، راست و ناراست، نادرست 3 مطمئن، قابل‌اعتماد و غیرقابل‌اعتماد
شکاک: بدبین، بدگمان، پرشک، ظنین و مطمئن


ترجمه مطمئن

مطمئن: certain'
مطمئنا: certainly
محل مطمئن: secure place
مطمئن کردن: assure
مطمئن ساختن: assure


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مطمئن

سخن برتراند راسل: گرفتاری این دنیا از این است كه نادان از كار خود اطمینان دارد و دانا از كار خود مطمئن نیست.
سخن آلبر كامو: باید آزادی را همراه عدالت انتخاب كرد؛ یكی بدون دیگری بی معناست. اگر كسی نان شما را بگیرد آزادی شما را هم گرفته است و اگر كسی آزادی شما را برباید مطمئن باشید كه كه نان شما نیز در معرض تهدید است.
سخن امام علی (ع): ایمان هیچ بنده‌ای مطابق واقع نمی‌شود، جز اینكه به آنچه در اختیار خداست، مطمئن‌تر از آن باشد كه در اختیار خودِ اوست.
سخن میلتون: بسیاری از كتابها ملال آورند و آن كه بی وقفه می خواند و روح یا قضاوتی هم شأن این خوانده ها در خود نمی پرورد، نامطمئن و بی قرار برجای می ماند؛ غوطه ور در كتابها و سطحی در نفس خویش.
سخن جان ماكسول: كاركنان كاری ندارند كه رهبر به چه میزان آگاه است، مگر اینكه مطمئن باشند رهبر به فكر آنها است. رهبری از قلب آغاز می شود نه از مغز.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مطمر

مطمر. [ م ُ طَم ْ م َ ] (ع ص ) متاع مطمر؛ برهم نشانده و فراهم آمده . تقول المال عنده مطمر و الخیر بین یدیه مصبر. (از اقرب الموارد).

معنی مطمئنة

مطمئنة. [ م ُ م َ ءِن ن َ ] (ع ص )آرمیده . (از تفسیر ابوالفتوح ج 6 ص 244) : و ضرب اﷲ مثلاً قریة کانت آمنة مطمئنة یأتیها رزقها رغداً من کل مکان فکفرت بانعم اﷲ... (قرآن 112/16). - نفس مطمئنة ؛ نفس آرام

معنی مطمئناً

مطمئناً.[ م ُ م َ ءِن نَن ْ ] (ع ق ) بدون تردید. بااطمینان .

معنی مطمئن

مطمئن . [ م ُ م َ ءِن ن ] (ع ص ) آرامنده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ساکن . (اقرب الموارد) (محیط المحیط). آرمیده و سکون گیرنده : من کفرباﷲ من بعد ایمانه الا من اکره و قلبه مطمئن بالایمان . (قرآن

معنی مطلیق

مطلیق . [ م ِ ] (ع ص ) مطلاق . مرد بسیار طلاق دهنده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی مطمار

مطمار. [ م ِ ] (ع اِ) رشته ٔ بنایان که بدان اندازه کنند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ریسمان کار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || شبه و مانند. یقال هو علی مطمار ابیه ؛ ی

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: