مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مطلی


معنی مطلی

مطلی . [ م ُ طَل ْ لی ] (ع ص ) آنکه قطران میمالد. || آنکه بیمارداری می کند. || دشنام دهنده . || سرودگوینده . (ناظم الاطباء).

معنی مطلی- ترجمه مطلی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مطلی اینجا را کلیک کنید

هم معنی مطلی

مطلا : زراندود، طلاکاری‌شده، مذهب، مطلی و مفضض
مفضض : نقره‌کاری و نقره‌اندود، مطلا، مطلی


ترجمه مطلی

مطلی: gold-coated


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مطلی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مطمح

مطمح . [ م ُ م ِ ] (ع ص ) آن که بلند میکند نگاه را. (ناظم الاطباء).

معنی مطمرات

مطمرات . [ م ُ م ِ ] (ع ص ، اِ)ج ِ مطمرة. (ناظم الاطباء). رجوع به ماده ٔ بعد شود.

معنی مطلیة

مطلیة. [ م َ لی ی َ ] (ع ص ) مطلی . رجوع به مطلی شود.

معنی مطمح

مطمح . [ م َ م َ ] (ع اِ) جای بلند داشتن نظر. (غیاث ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). جای برافراختن نگاه . (ناظم الاطباء). نظرگاه بلند : ... و مجاهدت در تقوی و دیانت منزلتی یافت که مطمح هیچ همت بدان نتواند

معنی مطمر

مطمر. [ م ُ طَم ْ م َ ] (ع ص ) متاع مطمر؛ برهم نشانده و فراهم آمده . تقول المال عنده مطمر و الخیر بین یدیه مصبر. (از اقرب الموارد).

معنی مطلوب

مطلوب . [ م َ ] (ع ص ) خواسته و جسته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). جسته و خواهش کرده . (آنندراج ). خواسته از حق و جز آن . ج ، مطالیب . (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). درخواست شده و تجسس شده و طل

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: