مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مطسع


معنی مطسع

مطسع. [ م ِ س َ ] (ع ص ) دلیل ماهر. راهنمای زیرک . (منتهی الارب ) (آنندراج ). دلیل ماهر زیرک . (ناظم الاطباء). هادی حاذق . (از اقرب الموارد).

معنی مطسع- ترجمه مطسع برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مطسع اینجا را کلیک کنید

هم معنی مطسع


ترجمه مطسع


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مطسع



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مطعم

مطعم . [ م َ ع َ ] (ع مص ) خوردن . || (اِ) طعام ، خوراک . ج ، مطاعم . (ناظم الاطباء). آنچه که خورند. (از اقرب الموارد) : سیری آز و نیاز خلق جهان را در کف رادش نهاده مطعم و مشرب . سوزنی (دیوان چ شاه

معنی مطری

مطری . [ م َ طَ ] (اِخ ) محمدبن احمدبن محمدبن خلف انصاری سعدی مدنی (671 - 741 هَ . ق .) مکنی به جمال الدین و معروف به مطری . عالم به حدیث و فقه و تاریخ ، والی و نایب قضاء در مدینه وی تاریخی تألیف کرد

معنی مطعمة

مطعمة. [ م ُ ع َ م َ / م ُ ع ِ م َ ] (ع اِ) کمان بدان جهت که صاحب خود را صید میخوراند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کمان . (محیطالمحیط).

معنی مطس

مطس . [ م َ ] (ع مص ) به یکبار انداختن پلیدی را. || طپانچه زدن بر روی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی مطعوم

مطعوم . [ م َ ] (ع ص ، اِ) آنچه که چشند و خورند. (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). هر چیز قابل خوردن . (ناظم الاطباء). طعام . مقابل مشروب . ج ، مطعومات . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : اختیار مطعوم بر

معنی مطعمة

مطعمة. [ م ُطْ طَ ع ِ م َ ] (ع ص ) مؤنث مطعم . رجوع به مُطَعِّم و حواشی آن شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: