مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مشمس


معنی مشمس

مشمس . [ م ُ ش َم ْ م ِ ] (ع ص ) آفتاب پرست . آنکه آفتاب را خدای شمرد. (السامی ). آفتاب پرست . ج ، مشمسون . (مهذب الاسماء).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مشمس اینجا را کلیک کنید

هم معنی مشمس


ترجمه مشمس


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مشمس



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مشملا

مشملا. [ م ُ م ُ ] (ع اِ) دزی در ذیل قوامیس عرب این کلمه را معادل زعرور و ازگیل آورده است . و رجوع به دزی ج 2 ص 595 شود.

معنی مشمل

مشمل . [ م ِ م َ ] (ع اِ) شمشیر کوتاه که به جامه بپوشند آن را. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). شمشیر بران . ج ، مشامل . (مهذب الأسماء). دشنه . قمه . (یادداشت مؤلف ). || نوعی از چادر که

معنی مشمشة

مشمشة. [ م َ م َ ش َ ] (ع مص ) سبکی و شتابی . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || در آب تر نهادن دارو را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). خیساندن دارو در آب . (ناظم الاطباء).

معنی مشمش

مشمش . [ م ِ م ِ ] (اِ) قسمی پارچه ٔ تنک برای چادر زنان و پیراهن تابستانی . (یادداشت مؤلف ). - مشمش زری ؛ مشمش زرکش . (یادداشت مؤلف ).

معنی مشمشة

مشمشة. [م َ م َ ش َ / م ِ م ِ ش َ ] (ع اِ) یک دانه زردآلو. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به مشمش شود.

معنی مشموط

مشموط. [ م َ ] (ع ص ) درآمیخته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مخلوط. (از اقرب الموارد).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<