مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مشعلدار


معنی مشعلدار

مشعلدار. [ م َ ع َ ] (نف مرکب ) آن که مشعل حمل کند. دارنده و نگاهدارنده ٔ مشعل : نازنین مگذار دل را کز پی پروانگی ناز مشعلدار سلطان برنتابد هر دلی . خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص 880).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مشعلدار اینجا را کلیک کنید

هم معنی مشعلدار


ترجمه مشعلدار

مشعلدار کردن: torch
مشعلدار: torch-bearer
مشعلدار: linkboy


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مشعلدار



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مشعوب

مشعوب . [ م َ ] (ع ص ) شتری که نشان مشعب داشته باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).

معنی مشعوذ

مشعوذ. [ م ُش َع ْ وِ ] (ع ص ) شعبده باز و افسونگر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مُشَعْوَذ. که شعبده کند. و صیغه ٔ مفعول یعنی «مشعوَذ» برای مبالغه به کار رود. (از محیط المحیط) (از اقرب الموارد). و رجوع

معنی مشعله دار

مشعله دار. [ م َ ع َ ل َ / ل ِ ] (نف مرکب ) دارنده ٔ مشعل . مشعل دارنده . که مشعل به دست گیرد راه نمودن یا راه رفتن را : عالم ناپرهیزکار کوری است مشعله دار. (گلستان ).

معنی مشعنب

مشعنب . [ م ُ ش َ ن ِ ] (ع ص ) گوسفند که شاخ آن راست برآمده سپس آن پیچ خورده به جانب گوش مائل شود. (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به مشغنب شود.

معنی مشعورة

مشعورة. [ م َ رَ ] (ع مص ) دانستن و دریافتن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مشعور. (ناظم الاطباء). و رجوع به شعر و دو ماده ٔ قبل شود.

معنی مشعلچی

مشعلچی . [ م َ ع َ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) آن که مشعل افروزد.(آنندراج ). کسی که مشعل برمیدارد. (ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: