مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مسرة


معنی مسرة

مسرة. [ م َ س َرْ رَ ] (ع اِ) اطراف ریاحین . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج ، مَسارّ. (اقرب الموارد).

معنی مسرة- ترجمه مسرة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مسرة اینجا را کلیک کنید

هم معنی مسرة

ابتهاج: خوشحالی، خوشی، سرور، شادمانی، شادی، فرح، مسرت
سرورانگیز : مسرت‌آمیز، مسرت‌بار، نشاطآور، نشاطانگیز و غم‌انگیز، غمبار
سرور : خوشحالی، خوشی، شادمانی، شادی، شعف، مسرت، نشاط و اندوه، حزن، غم
شادی: 1 ابتهاج، انبساط، بهجت، خرمی، خوشحالی، سرور، شادمانی، فرح، مسرت، نزهت، نشاط 2 جشن، طرب، عشرت، عیش 3 بوزینه، میمون و اندوه، غم
شادی‌بخش: شادی‌آور، طرب‌انگیز، فرح‌بخش، مسرت‌بخش، نزهت‌بخش، نشاطانگیز و غم‌افزا


ترجمه مسرة

مسرت: joy
مسرت آمیز: joyful
مسرت آمیز: pleasing
موجب مسرت: pleasing


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مسرة

سخن آرتور شوپنهاور: در جهان ذهن، ما ارواحی جدا از جسم و آزاد از قانون و عسرت و اضطراب هستیم. بنابراین در زمین مسرتی وجود ندارد كه با آنچه ذهنی والا و پرثمر در لحظه ای فرخنده در خود می یابد برابری كند.
سخن جان گری: ای آقا!! قبل از اینكه عصبانیت [ خود ] را به همسرت ابراز كنی فكر كن! ای خانم!! وقتی از دست شوهرت عصبانی هستی، حرمت كلامت را حفظ كن.
سخن كورنی: سرور و مسرة كامل با شب فرا می رسد، برای كسی كه راه و رسم بهره گیری از زور را بداند.
سخن مادر ترزا: به همسرتان لبخند بزنید، به شوهرتان لبخند بزنید، به فرزندانتان لبخند بزنید و به یكدیگر لبخند بزنید. مهم نیست كه به چه كسی لبخند می‌زنید، مهم این است كه این لبخندها به شما كمك خواهد كرد تا میزان عشق‌تان را نسبت به یكدیگر افزایش دهید.
سخن لاروشفو كولد: پیری، ستمگر ستم پیشه ای است كه وقتی با زندگانی مواجه گردید [ انسان را ] از تمام مسرة ها و خوشی های جوانی باز می دارد.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مسرح

مسرح . [ م َ رَ ] (ع اِ) چراگاه . (منتهی الارب ) (دهار) (مهذب الاسماء). مرعی . (اقرب الموارد). ج ، مَسارح . (منتهی الارب ) : می رهم زین چار میخ چارشاخ میجهم در مسرح جان زین مناخ . مولوی . مثنوی را

معنی مسرحان

مسرحان . [ م َ رَ ] (ع اِ) تثنیه ٔ مسرح (در حالت رفعی ). رجوع به مسرح شود. || دو چوب است که به گاو نری که شخم میزند می بندند. (از اقرب الموارد).

معنی مسرح

مسرح . [ م ُ س َرْ رَ] (ع ص ) نعت مفعولی از تسریح . رجوع به تسریح شود.

معنی مسرحیة

مسرحیة. [ م َ رَ حی ی َ ] (ع ص نسبی ، اِ) داستانی نثری یا شعری یا شعر و نثر با هم که بر صحنه ٔ تآتر به نمایش درآورند. (از المنجد). نمایشنامه . پیس .

معنی مسربخ

مسربخ . [م ُ س َ ب َ ] (ع ص ) دور و دراز: مَهْمَه مسربخ ؛ بیابان دور و دراز. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

معنی مسرح

مسرح . [ م ِ رَ ] (ع اِ) شانه . (منتهی الارب ). مشط. ج ، مسارح . (اقرب الموارد).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: