مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مستکفی با


معنی مستکفی با

مستکفی با. [ م ُ ت َ بِل ْ لاه ] (اِخ ) (الَ ...) سلیمان بن احمدبن علی مکنی به ابوالربیع سومین خلیفه ٔ عباسی در مصر. وی به سال 683 هَ . ق . در بغداد متولد شد و به سال 701 بعد از درگذشت پدرش در مصر به نام او خطبه خواندند. وی امور خلافت را به دست سلطان الملک الناصر (محمدبن قلاوون ) سپرد و خود به جنگ تاتارها رفت . درسال 702 هَ . ق . وارد دمشق شد. سپس روابط او با سلطان الناصر تیره گشت و در سال 738 هَ . ق . بوسیله ٔ اوبه شهر قوص در صعید تبعید گشت و تا زمان مرگ در آنجا بسر برد. مردی فاضل و شجاع و سخاوتمند بود و به همنشینی دانشمندان و ادیبان علاقمند بود. خلافت وی که درواقع خلافتی ظاهری بود، 39 سال و دو ماه و سیزده روزبطول انجامید. (از الاعلام زرکلی چ 2 ج 3 ص 181 از البدایة و النهایة و الدررالکامنة و النجوم الزاهرة).

معنی مستکفی با- ترجمه مستکفی با برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مستکفی با اینجا را کلیک کنید

هم معنی مستکفی با


ترجمه مستکفی با


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مستکفی با



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مستکفی

مستکفی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) مستکف . نعت فاعلی از استکفاء. کفایت خواهنده در هر کار. (غیاث ) (از اقرب الموارد). رجوع به استکفاء شود.

معنی مستکفی با

مستکفی با. [ م ُ ت َ بِل ْ لاه ] (اِخ ) (الَ ...) عبداﷲبن علی المکتفی بن المعتضد مکنی به ابوالقاسم ، بیست و دومین خلیفه ٔ عباسی . رجوع به عبداﷲ (ابن علی بن مکتفی ) شود.

معنی مستکفة

مستکفة. [ م ُ ت َ ک ِف ْ ف َ ] (ع ص ) تأنیث مستکف ّ. رجوع به مستکف شود. || واحد مستکفات یعنی شتران گردآمده . (از اقرب الموارد). رجوع به مستکفات شود.

معنی مستکلی

مستکلی ٔ. [ م ُ ت َ ل ِءْ ](ع ص ) نعت فاعلی از استکلاء. زمین بسیارگیاه . (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). رجوع به استکلاء شود.

معنی مستکره

مستکره . [ م ُ ت َ رِه ْ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استکراه . مکروه و ناخوش و زشت داننده چیزی را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به استکراه شود.

معنی مستکلب

مستکلب . [ م ُ ت َ ل ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استکلاب . کسی که همچو سگان بانگ کند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به استکلاب شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: