مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مستنبی


معنی مستنبی

مستنبی ٔ. [ م ُ تَم ْب ِءْ ] (ع ص ) بازکاونده و تفتیش کننده ٔ خبر. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به استنباء شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مستنبی اینجا را کلیک کنید

هم معنی مستنبی


ترجمه مستنبی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مستنبی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مستنتل

مستنتل . [ م ُ ت َ ت ِ ] (ع ص ) پیش شونده از صف . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || آمادگی کننده ٔ کار. (از منتهی الارب ). آماده شونده برای امری . (از اقرب الموارد). رجوع به استنتال شود.

معنی مستنجز

مستنجز. [ م ُ ت َ ج ِ ] (ع ص ) آنکه اجرای کار خود را می خواهد. (از اقرب الموارد). آنکه روائی می خواهد. (ناظم الاطباء). || وفای به عهد خواهنده . (از اقرب الموارد). رجوع به استنجاز شود.

معنی مستنبح

مستنبح . [ م ُ تَم ْ ب ِ ] (ع ص ) کسی که سگ را وادار به بانگ کردن کند. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). رجوع به استنباح شود.

معنی مستنثج

مستنثج . [ م ُ ت َ ث ِ ] (ع ص ، اِ) نعت فاعلی از استنثاج . رجوع به استنثاج شود. || یکی از دو تنگبار فروهشته گردیده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به استنثاج شود.

معنی مستنجع

مستنجع. [ م ُ ت َ ج ِ ] (ع ص ) قوم و گروهی که در طلب علوفه بروند. (از اقرب الموارد). رجوع به استنجاع شود.

معنی مستنبطات

مستنبطات . [ م ُ تَم ْ ب َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مستنبط و مستنبطة. رجوع به مستنبط شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: