مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مستنبط


معنی مستنبط

مستنبط. [ م ُ تَم ْ ب َ ] (ع ص ، اِ) بیرون آورده شده . (غیاث ) (آنندراج ). || استنباطشده . درک شده . دریافته . رجوع به استنباط شود. || جای بیرون آوردن چیزی . (غیاث ) (آنندراج ). || در اصطلاح شعرا، نام صنعتی است ، و آن چنان بوضع رسیده که بیتی نویسد راست بعده زیر هر لفظی بیتی نویسد. مثاله : بزرگا به عالم ندیدم کسی بجز تو شجاع وسخی و جواد «زمانه همی گویمت ». از این بیت چند ابیات برآید: بزرگا به عالم ندیدم زمانه بجز تو شجاع و سخی زمانه بزرگا زمانه همی گویمت بجز تو زمانه همی گویمت . (از کشاف اصطلاحات الفنون ج 2 ص 1414).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مستنبط اینجا را کلیک کنید

هم معنی مستنبط

مستنبط : استنباطکننده، ادراک‌کننده، دریابنده


ترجمه مستنبط

مستنبط: inferred


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مستنبط



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مستمیل

مستمیل . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استمالة. مایل و خم شونده . (از اقرب الموارد). || عطف و توجه کسی را خواهنده . || مایل کننده . (اقرب الموارد). رجوع به استمالة شود.

معنی مستنتر

مستنتر. [ م ُ ت َ ت ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استنتار. رجوع به استنتار شود.

معنی مستمیز

مستمیز. [ م ُ ت َ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استمازة. متنحی و به یکسو شونده . (از اقرب الموارد). رجوع به استمازة شود.

معنی مستنجد با

مستنجد با. [م ُ ت َ ج ِ دُ بِل لاه ] (اِخ ) (الَ ...) یوسف بن محمدبن معتضد مکنی به ابوالمحاسن ، از خلفای عباسی در مصر و پنجمین فرزند المتوکل علی اﷲ که همگی این فرزندان به خلافت رسیدند. وی به سال 798 ه

معنی مستنبل

مستنبل . [ م ُ تَم ْ ب ِ ] (ع ص ) گیرنده ٔ برگزیده ٔ مال . || تیر و «نبل » خواهنده . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به استنبال شود.

معنی مستنبطات

مستنبطات . [ م ُ تَم ْ ب َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مستنبط و مستنبطة. رجوع به مستنبط شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: