مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مستنبح


معنی مستنبح

مستنبح . [ م ُ تَم ْ ب ِ ] (ع ص ) کسی که سگ را وادار به بانگ کردن کند. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). رجوع به استنباح شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مستنبح اینجا را کلیک کنید

هم معنی مستنبح


ترجمه مستنبح


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مستنبح



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مستمیل

مستمیل . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استمالة. مایل و خم شونده . (از اقرب الموارد). || عطف و توجه کسی را خواهنده . || مایل کننده . (اقرب الموارد). رجوع به استمالة شود.

معنی مستنبطات

مستنبطات . [ م ُ تَم ْ ب َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مستنبط و مستنبطة. رجوع به مستنبط شود.

معنی مستمیت

مستمیت . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استماتة. خواهنده ٔ مرگ . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || دلاور و پیش آینده به جنگ . (از منتهی الارب ). جنگجو که در جنگ از مرگ بیم نداشته باشد. (از اقرب

معنی مستنثج

مستنثج . [ م ُ ت َ ث ِ ] (ع ص ، اِ) نعت فاعلی از استنثاج . رجوع به استنثاج شود. || یکی از دو تنگبار فروهشته گردیده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به استنثاج شود.

معنی مستنبه

مستنبه . [ م ُ تَم ْ ب ِه ْ ] (ع ص ) آنکه از خواب بیدار شده باشد. (از اقرب الموارد). آگاه . بیدار. هشیار : نوم عالم از عبادت به بود آنچنان علمی که مستنبه بود. مولوی (مثنوی ). و رجوع به استنباه شود.

معنی مستمیث

مستمیث . [ م ُ ت َ ] (ع اِ) پوست تنک چسبیده به سپیده ٔ خایه ٔ مرغ و تخم مرغ . (از منتهی الارب ). مستمیت . و رجوع به مستمیت شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<