مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مسالان


معنی مسالان

مسالان . [ م ُ ] (ع اِ) تثنیه ٔ مسال (در حالت رفعی ). دو کرانه ٔ ریش مرد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). و رجوع به مسال شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مسالان اینجا را کلیک کنید

هم معنی مسالان


ترجمه مسالان


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مسالان



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مسالمت

مسالمت . [ م ُ ل َ م َ] (ع مص ، اِمص ) مسالمة. مسالمه . با هم صلح کردن و آشتی کردن . (غیاث ). مصالحت . سازگاری . سازواری . رجوع به مسالمة و مسالمه شود. - به مسالمت ؛ به سلم . به آشتی . (یادداشت مرح

معنی مسالمت آمیزی

مسالمت آمیزی . [ م ُ ل َ/ ل ِ م َ ] (حامص مرکب ) حالت و چگونگی مسالمت آمیز.

معنی مسالمت کردن

مسالمت کردن . [ م ُ ل َ / ل ِ م َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) صلح کردن . آشتی کردن . از در آشتی درآمدن .

معنی مسألت

مسألت . [ م َ ءَ ل َ ] (ع مص ، اِمص ) مسألة. مسأله . درخواستن . (غیاث ). خواستن . خواست . تقاضا. خواهش .درخواست . استدعا. و رجوع به مسألة و مسأله شود. - مسألت داشتن ؛ درخواست کردن . تقاضا داشتن

معنی مساکین

مساکین . [ م َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مِسکین . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). بیچارگان . بینوایان . دراویش . بی چیزان . رجوع به مسکین شود : و اِذا حضر القسمة اولوا القربی و الیتامی و المساکین فارزقوهم منه .

معنی مسالح

مسالح . [ م َ ل ِ ] (ع اِ) ج ِ مَسلَحة.(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به مسلحة شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: