مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی مرنبانی


معنی مرنبانی

مرنبانی . [ م َ ن َ نی ی / م ُ ن َ نی ی ] (ع ص ) کساء مرنبانی ؛ گلیم خرگوش رنگ . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

معنی مرنبانی- ترجمه مرنبانی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد مرنبانی اینجا را کلیک کنید

هم معنی مرنبانی


ترجمه مرنبانی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه مرنبانی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی مرنبة

مرنبة. [ م َ ن َ ب َ / م ُ ن ِ ب َ ] (ع ص ) أرض مرنبة؛ زمین خرگوشناک . (منتهی الارب ). زمین که در آن خرگوش بسیار باشد. (از اقرب الموارد). مؤرنبة. و رجوع به مؤرنبة شود.

معنی مرند

مرند. [ م َ رَ ] (اِخ ) (شهرستان ) یکی از شهرستانهای استان آذربایجان و محدود است از شمال به رودخانه ٔ ارس و از جنوب به بخش شبستر و میشوداغ و کوه علمدار و از شرق به بخش ورزقان و از غرب به بخش ایواوشی و

معنی مرن

مرن . [ م َ ] (ع اِ) چرم نرم . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || پوستین . (منتهی الارب ). فراء. (از اقرب الموارد). || جامه . (منتهی الارب ). کسوة. || نوعی از جامه . (از اقرب الموارد). || (مص ) گریخ

معنی مرندی

مرندی . [ م َ رَ ] (ص نسبی ) منسوب به مرند از بلاد آذربایجان . (از الانساب سمعانی ). || اهل مرند. || از مرند. ساخت مرند : سر بدخواه جاهت پی سپر باد چوفغفوری و خاقانی مرندی . سوزنی .

معنی مرنق

مرنق . [ م ُ رَن ْ ن ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر ترنیق . تاریک چشم از گرسنگی . (ناظم الاطباء). و رجوع به ترنیق شود.

معنی مرند

مرند. [ م َرَ ] (اِخ ) (بخش مرکزی ) نام یکی از بخشهای سه گانه ٔ شهرستان مرند. از شمال به بخش جلفا و زنوز، از جنوب به بخش شبستر، از شرق به بخش ورزقان ، از غرب به دهستان ولدیان محدود میباشد. هوای بخش یی

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: